نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حسین، وای... آه، ثمّ آه، ثمّ آه، ثمّ آه... ای کشتهی تشنهی بیگناه حسین، وای... بیگناه کشتنت زیر دست و پای اسبای سپاه کشتنت بیپناه کشتنت جلو چشمای شریف ذوالجناح کشتنت مشتی گبر کشتنت بمیرم برات حسین جان سر صبر کشتنت سر صبر کشتنت تو رو پشت خیمه بالای یه قبر کشتنت حسین، وای... آه، ثمّ آه، ثمّ آه، ثمّ آه ای کشتهی تشنهی بیگناه بیامان کشتنت قربون چشات برم که نگران کشتنت نگران کشتنت وقتی سمت خیمهها میرفت سنان کشتنت ای غریب کشتنت میتونم فقط بگم خیلی عجیب کشتنت چه عجیب کشتنت بهخدا که سی هزارتا نانجیب کشتنت دَم به دَم کشتنت بهخدا یکی یکی نه دسته جمع کشتنت دسته جمع کشتنت شاهو گداها کشتن بیسر و پاها کشتن سورهی توحید خدا رو بیخداها کشتن پیدات کردن کشتنت رو افضل طاعات کردن تو رو توی کربلا خیرات کردن حسین، وای... لعن الله مَن ضربک شمر کم بود سنان اومد کمک گفت حسین یه خُرده دست و پا بزن تا تو گرما جگرم بشه خنک یا مُذیبَ الکبد الحری یا اباعبدالله جیگرت سوخت من بمیرم گلوی پسرت سوخت تو آتیش خیمهها دخترت سوخت پشت درب خونه هم مادرت سوخت نُقل و نباتم بپاش، من پسر آوردهام قابله چون میخ بود، پشت در آوردهام
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد