راه بود و اذیت و غم بود
علی نجفیپسندیدن2
بازدید1.1K
راه بود و اذیت و غم بود دلخوشیِ همه به پرچم بود پرچمی که بر روی دوش من است پرچمی که امانت حسن است من اباالفضلم و عَلمگیرم اسداللهِ زینبم شیرم سایهبان سر همه شدهام عموی آل فاطمه شدهام کار بدخواهِ نور یکسره است این بیابان به زیر سِیطره است بچهها در کنار هم هستند نوبتی روی شانهام هستند دوست دارم که گفتوگو بکنند روی دوشم عمو عمو بکنند ناقهها آرام آرام میآیند با شکوهی تمام میآیند همه در امن و امنیت کامل چهار پرده بر روی هر مَحمل گرچه این کربلا پُر از خاک است چادر و معجرِ همه پاک است یک طرف من یک طرف اکبر دورِ ناموس حضرت حیدر کنیز زینبند حور و مَلک قد او را ندیده است فَلک من برایش رکاب میگیرم اون بگوید بمیر میمیرم نیم قرن است این عزیزدردانه روز بیرون نیامد از خانه نکند حرفِ این و آن بخورد دل بانوی ما تکان بخورد