آن شمع شعله ور که به غیر از شرر نداشت
محمدحسین حدادیانپسندیدن4
بازدید2K
آن شمع شعله ور که به غیر از شرر نداشت آتش گرفته بود و به جز چشمِ تر نداشت از ناله اش شراره به هفت آسمان فتاد۲ اما به قلب سنگی قاتل اثر نداشت غربت گرفته بود دلش را زِ هر طرف گوئی که شامِ درد و غم او سحر نداشت تا داشت او نفس ز جگر گفت العطش۲ مرهم برای سوزش زخم جگر نداشت هم چون حسین سر به سر خاک غم گذاشت خاکم به سر که سر ز سر خاک بر نداشت ***