آن دل که به سر شوق سفر داشته باشد
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن0
بازدید1.7K
آن دل که بر شوق سفر داشته باشد حیف است که از خویش خبر داشته باشد از تیرگی نفس مجو جوهر خورشید این شام محال سحر داشته باشد دامن مکش از خار به راهی که ز شوقش هر آبله صد چشمه گوهر داشته باشد آن قافله که جوشن توحید به تن کرد دیگر چه هراسی ز خطر داشته باشد دل حادثه ساز است به قربان کسی که از بسمله این حادثه پر داشته باشد خوش باز به تصویر کشد حالت دل را بی دل که تدابین هنر داشته باشد دل آیهی فتحی است ز قرآن محبت زیر و زبر زخمی اگر داشته باشد گفت آن تن بیسر که نه سر سلسله گردد آن کس که به سوای تو سر داشته باشد در پرچم سرخ حرمت راز سپیدی است در شام عزاداری تو صبح امیدی است هر ناله و غم ضامن در های بهشت است هر قطرهی اشکی که فرو ریخت کلیدی است چون شادی وصلت سر انجام غم تو در باطن هر روز محرم شب عیدی است در هر قدم زائر تو سیر و سلوکی است با هر نفس عاشق تو عجر شهیدی است اکبر سحر رویش مردا غیور است عباس تو سر مشق جوانان رشیدی است ای بر سر نی قاری صد معجزه قرآن در بعثت لب های تو آیات جدیدی است فردای قیامت که امیدی به کسی نیست ما را به همین خالنه فقط روی امیدی است در گردش چشمان کسی بادهی ناب است هر مستی و مشتاقی از این کهنه شراب است از ساغر پر فیض شب قدر نگاهی عالم همه مخمور و سیه مست و خراب است خون سر او جوهر صد متن مقدس دستش قلم محرم آیات کتاب است رحمت به دو دستش که به دستان اباالفضل امیدشفاعت طلبان روز حساب است قربان علمداریِ آن حق طلبی که در راه برادر همه جا پا به رکاب است قربان وفاداریِ آن تشنه لبی که از آب نخورده است ولی بر لب آب است افسوس که دستش به روی خاک فتاده افسوس که بر دیده اش از تیغ نقاب است شرمندهی اهل حرم است آب ندارد از آب مپرسید که شرمش زِ جواب است از مشک مگویید غم افزای سکینه است از آب مگویید که رویای رباب است آهسته بگویید به مادر که از این پس گهواره مجنبان که اتش دشمن خواب است ای اهل حرم میر و علمدار نیامد ای اهل حرم آرزوی آب سراب است