آنقدر سبک گشته تنت آخر عمری
محمدحسین پویانفرپسندیدن8
بازدید6.1K
آنقدر سبک گشته تنت آخر عمری جز سلسله و پیروهنت بار ندارد انکار اگر شد غم و دردی که کشیدی این ساقِ شکسته، دگر انکار ندارد مأمور رسیده است و برای تو غذایی جز مشت و لگد موقع افطار ندارد ملعون دهنش باز نشد جز به جسارت یک ذرّه حیاء پیشِ تو انگار ندارد سردیِ غُل و جامه را تاب و تحمّل این جسمِ نحیف این تنِ تبدار ندارد یک لحظه ملاقات نکردی پسرت را زندانیِ بغداد که دیدار ندارد تو میروی و سایهی سلطان به سرش هست معصومهی تو غصّهی بازار ندارد **** مادر پدرهامان همین که کم میآوردند یک سفرهی موسیَ بنِ جعفر نذر میکردند **** ساقم شکست و پا به روی استخوان گذاشت قدری نفس برای منِ ناتوان گذاشت چسبیده بود حلقه زنجیر بر تنم زنجیر را کشید و نمک جای آن گذاشت بَدکاره هم عوض شد و سِندی عوض نشد با تازیانه رفت و مرا نیمهجان گذاشت میخواست تا که دادِ مرا در بیاورد با ناسزا مقابلِ من تکّه نان گذاشت میخواستم قنوت بگیرم ولی نشد این دردِ دست روی لبم الامان گذاشت زیرِ عبا به سجدهی من اعتنا نکرد آمد به دورِ گردن من ریسمان گذاشت یاد سهساله بودم و شامی که در بغل لب را به زخمهای نوکِ خیزران گذاشت من جای سجده بود به پیشانیام ولی زخمی به روی صورت او ساربان گذاشت گودال بود و سجدهگهم نه سیاهچال هر کس رسید پا به رویم ناگهان گذاشت گودال بود و فاصله کم بود و حرمله زانو زد و سهشعبهی خود در کمان گذاشت یک نانجیب نیزهی خود را کشید و رفت بعدش سَنان رسید و به جایش سنان گذاشت **** کفنی داشت زِ خون و کفنی داشت زِ سنگ تا نگویند حسین ابن علی بیکفن است این هفت کفن، روضهی گودال حسین است ای کاش نیارند برایش کفنش را نه پیروهنی داشت حسین، نه کفنی داشت مدیونِ حصیرند مرتّب شدنش را ای عهدهدارِ مردمِ بیدست و پا حسین از من مرا بگیر و خودت را به من بِده حسین گذشت عمر و اَجَل پَر زند به دور سرم...