آنقدر رشیدی که تنت افتاده
حسین سیب سرخیپسندیدن1
بازدید700+
آنقدر رشیدی که تنت افتاده اطراف تنت پیروهنت افتاده یک ظرف عسل داشت لبت فکر کنم با سنگ ز بس که زدنت افتاده از بس به سر و صورت تو سنگ زدند خدشه به عقیق یمنت افتاده سر در بدنت بود که پامال شدی پس دست تو نیست، گردنت افتاده برگرد حسین، زود برگردانش در خیمه عروس حسنت افتاده