آن شب زمين هوای بهشتی دوباره داشت
ابوالفضل بختیاریپسندیدن6
بازدید1.5K
آن شب زمين هوای بهشتی دوباره داشت آغوش آسمان به بغل ماهپاره داشت چشمان ابر روي زمين را گرفته بود هر قطره با خودش سبدي پرستاره داشت دست ملک قصیدهای از نور مینوشت واژه به واژه حرف غزل استعاره داشت باز عطر سيب و بوي بهار و شميم ياس بر بارش دوباره كوثر اشاره داشت اين بار حق به دامن موسي عطا نمود آن كوثري كه بال ملك گاهواره داشت اين سيب سرخ سيب بهشت پيمبر است اين دختر يگانهی موسي بن جعفر است مثل بهار بود هواي رسيدنت باران چكيد از رد پاي رسيدنت در پشت درب خانهتان جمع ميشوند خيل فرشتگان كه براي رسيدنت آمادهاند از طرف ذات كردگار خود را فدا كنند فداي رسيدنت خاك بهشت بهر قدمگاه تو كم است آغوش نجمه بود سراي رسيدنت قلب برادرت ز تب شوق آب شد در التهاب ثانيههاي رسيدنت در چشم خویش ذوق خدا را نگاه کن گلخنده امام رضا را نگاه کن از آن زمان كه خواهر سلطان ما شدي بانو، شما مليكهی ايران ما شدي از آسمان وجود تو بر ما نزول كرد تا كوثر دوباره قرآن ما شدي منّت گذاشت بر سر ما ناز مَقدَمَت وقتي كه آمدي تو و مهمان ما شدي با هر قدم به سينه ما جا گرفتهاي يعني تو صاحب دل ما جان ما شدي باني خير و بركت اين خطه گشتهاي وقتي نسيم سبز بيابان ما شدي يعني فقط نه جزء محبان حيدريم از شيعيان كشور موسي بن جعفريم وقتي تويي كه آينهی ذات كوثري زيبد به خادمان حريمت پيمبري عصمت به پاي عصمت تو سجده ميكند معصومهاي و عصمت كبراي ديگري اي زينبي كه عالمهی بي معلمي زين رو كني به شهر خودت علم پروري ما هرچقدر شعر و غزل نذرتان كنيم تو باز هم از آنچه كه گفتيم برتري بي تو كميت محشريان لنگ ميشود يك وقت اگر كه روي به محشر نياوري زهرا شدی و شمس فروزان شیعهای زهرا شدی و روز قیامت شفیعهای خود ظلمتیم، اگرچه سپیدیم با شما یأسیم اگر، سراسر امیدیم با شما مست اجابتند دعاها کنارتان ما حاجت نداده ندیدیم با شما وقتی حدیثها تو را حرف میزنند جز وصف فاطمه نشنیدیم با شما در قاب عکس خالی آن قبر گمشده تصویری از بهشت کشیدیم با شما پس آمدیم و زائر آن بینشان شدیم یعنی که تا مدینه رسیدیم با شما امشب كه عشق ميپرد از كنج سينهام در محضر تو زائر شهر مدينهام