آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
سید محمدرضا نوشهورپسندیدن31
بازدید1.1K
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ زودتر سر میزدی به دخترت بهتر نبود؟ من سهساله نیستم انگار سیصد سالَم است صورتم دیگر شبیه صورت دختر نبود زیباییِ دختر به گیسوی بلند است دیگر من آن گیسوی زیبا را ندارم نه زبان حرف دارم نه توان پا شدن آه از آن پروانه جز یک مشت خاکستر نبود نشسته میخوابم یه ماهه که با پهلوی شکسته میخوابم چشام ورم داره یه ماهه با چشای نیمه بسته میخوابم تنم که آب میره پاهام ورم که میکنه دوباره خواب میره کنار سرنیزهت رباب به خاطر تو زیر آفتاب میره تنور خانه گمانم هنوز روشن بود وگرنه موی تو باید بلندتر باشد کی بریده حنجرت را، کُنْد بوده خنجرش شالِ رو دوشم سوخت گوشوارهمو یکی کشید، لالهی گوشم سوخت خبر داری بابا؟ لباسی که دلم میخواست برات بپوشم سوخت **** هر جا که به پرچمش نگاهت افتاد حرم رقیهست تنها حرمی که روضهخون نمیخواد حرم رقیهست اومدم زیارتت با گریه با زاری تو هنوزم وسط بازاری **** من به عمرم سر بازار نرفته بودم شوق یک بوسهی تو راهیِ بازارم کرد گرهی روی گره زد به طنابِ دستم به دویدم عقب قافله وادارم کرد لگدی زد که خدا قسمت کافر نکند برات بمیرم من نشد که مجلس عزا برات بگیرم من دلم بغل میخواد تو بغل کسی به غیر تو نمیرم من خدا میدونه چند شبه، خیلی دلم بغل میخواد خدا را شکر سرت اومد، ایشالله دستاتم میاد ای وای از این دار و نداری من دست دارم تو نداری **** بعد تو زندگیام رنج و بلا شد، بد شد رَخت نو بر تن من رَخت عزا شد، بد شد قامت دختر تو قامت یک پیرزن است قدم از غصّهی هجران تو تا شد، بد شد هر کسی دید مرا گفت کنیزی دختر؟ ظاهر دختر تو چون فقرا شد، بد شد سیلیاش خورد به پلکم، مژهام خونین شد چشم من سخت به چشمان تو وا شد، بد شد کاش یک مرتبه بازوی مرا بوس کنی تازیانه روی بازوم رها شد، بد شد ای خدا لال کند هر چه زن شامی را اسم من پیش همه زشت صدا شد، بد شد **** حالمو ببین، کبودیهای بالمو ببین خونهم خاکه اقبالمو ببین، بابایی دستمو ببین، پای زخمی و خستهمو ببین سری که از درد بستمو ببین یه کاری واسه چشام کن چشاتو وا کن و نگام کن از اون رگهای بریده یه بار دیگه منو صدام کن **** آه زدنم تو همهی راه زدنم ماهِ روی نیزه ببین که منو یه ماه زدنم هِی زدنم نبودی تا کِی زدنم گفتم نزن چوب به لبش **** ای عهدهدار مردم بیدست و پا حسین