نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

آمدم جان عمو درک منای تو کنم خویش را لایق دیدار خدای تو کنم پدرم کرده وصیت که به قربانگاه عشق جان ناقابل خود را به فدای تو کنم مادرم کرده به عشق تو کفنپوش مرا که ز خون, سرخ رخ کرببلای تو کنم من که بهتر نِیَم از اکبر گلگونکفَنت اذن جنگم بده تا جلب رضای تو کنم سیزدهسال نشستم به اُمیدی که سرم برسر نیزه علمدار لوای تو کنم من یتیمم ز محبّت دل قاسم مشکن چه شود گر که مَن سعی صفای تو کنم گر تنم زیر سم اسب لگدکوب شود به از آن است به پا بزم عزای تو کنم رو سپیدم به بر فاطمه کن جان عمو تا که در نزد پدر حمد و ثنای تو کنم
هنوز نظری ثبت نشده