آقا بنگر از همه کس زارترم من
مهدی رسولیپسندیدن23
بازدید1.6K
آقا بنگر از همهکس زارترم من از هر چه گرفتار، گرفتارترم من تو نوری و صد البته پُرنورترینی از تیرهترینها بهخدا تارترم من تو سر چو کشیدی همهی جام بلا را در واقع چشیدی مزّهی کربوبلا را نوشیدی و گفتی که بده باز بنوشم مبهوت نمودی همهی عرش خدا را تو عطر بهاری، تو جاذبه داری همیشه قرار دل بیقراری یه چیزی رو الآن، بگو تو رو قرآن که داری هوامو، مگه نه حسینجان؟ دوا تویی، دعا تویی واسطهی بِین من و خدا تویی عشق تویی، صفا تویی واسطهی بِین منو خدا تویی یا اباعبدالله، آقای من... هر جلوه که تصویر بهشت است، تو هستی دستی که دل از عشق سرشتهست، تو هستی در دفتر حافظ همهجا دیدم و خواندم آن پیر مُغانی که نوشتهست، تو هستی باجذبهتر از روی تو ارباب ندیدم جز شوق تو در حلقهی اصحاب ندیدم من خواب حرم دیدم و از خواب پریدم وَالله که شیرینتر از این خواب ندیدم دلم بیقراره، هوای تو داره چی داره کسی که حسین رو نداره؟ ببار آخه بارون، میمیره بیابون من آهَم و دردم، تو مرهم و درمون دوا تویی، دعا تویی واسطهی بِین من و خدا تویی عشق تویی، صفا تویی واسطهی بِین من و خدا تویی ابیعبدالله، ابیعبدالله...