آسمان و غرق در گلبوسه کن امشب زمین را
حاج مهدی سماواتیپسندیدن5
بازدید300+
آسمانا غرق در گلبوسه کن امشب زمين را اَختَران گرديد گوهر رشته حَبلُالمتين را ماه امشب سجده کن خاکِ درِ اُمُالبنين را تاببينی قرص خورشيد اميرالمؤمنين را لحظه ها حساس آمد بوي عطر ياس آمد عيد خيرُ الناس آمد حضرت عباس آمد (عالم از ميلاد او خُرَّم تر از خُلدِ بَرين شد)۲ ****** اختران آسمان هاشمی را ماه آمد مکتب ایثار را استاد دانشگاه آمد راهیان خطِ خون را رهبری آگاه آمد جان نثار ظهر عاشورای ثارالله آمد کعبهی آمال هاشم، صاحب اجلال هاشم اَختر اقبال هاشم، آفتاب آل هاشم (در دل شب پرتو افکن از جمال نازنین شو)۲ ****** آمد آن ماهی که شد خورشيد خاور دست بوسش ني غلط گفتم بود لبهای حيدر دست بوسش دخترِ نيک اَخترِ زهرای اَطهر دست بوسش سيدُ العُشاق فرزندِ پِيَمبر دست بوسش بحر دل را گوهرست اين، فلک جان را لنگر است اين تشنگان را ساغر است، اين عاشقان را رهبر است اين (عشق هم پابوس آن شيرينلبِ شور آفرين شد)۲ ****** از شب ميلاد دل میرفت تنها با حسينش بر زبان حرفی نبود اِلّا کلام يا حسينش گريه کردو خنده زد آمد به دنيا تا حسينش فاطمه گَرداند بر گِرد سرِ مولا حسينش گفت عَباسم فدايت ای دوعالم کربلايت عاشق آوردم برايت دست او افتد به پايت (سرنوشت اين پسر پيش از ولادت اينچنين شد)۲ ****** دل چو مَستی از لبِ شیرین او پیمانه میزد جان چو مرغی بال گِرد روی آن جانانه میزد مادر از جان خنده بر آن دلربا ریحانه میزد زینب کبریٰ به گیسوی بلندش شانه میزد گَه به گِرد مَهد نازش، گه به پای سوز و سازش گه به حسن دلنوازش، گه به چشم نیمه بازش (محشرِ کبریٰ ز شادی خانهی حَبلُالمَتین شد)۲ ****** حُسنَش از حُسنِ خدای دادگر، دارد حکایت خط و خال او ز قرآن بشر دارد حکایت طلعتش از طلعت خیرالبشر دارد حکایت ابرویش از تیغ خونریز پدر دارد حکایت مدح خواند حی جلیلش، خلقها عبد زلیلش برخی روی جمیلش، با زبیح خود خَلیلش (مادرش زهراست، گرچه زادهی اُمُ البنین است)۲ ****** ای به ثاراللهيان درس وفا تعليم داده وی در عاشورائيان شور قيامت افتاده وی بهپای عشق با لبهای عطشان سَر نهاده نقش خاک و بر بلندی دو عالم ايستاده فخرِ عنوانها تویی تو، کعبه جانها تویی تو باب احسانها تویی تو پير انسانها تویی تو (از تو انسان آشنا با مکتب قرآن و دين شد)۲ ****** تيره میگرديد ز آه تشنگان دنيا به چَشمت شعله میشد دود میشد دم به دم دریا به چَشمت بود از صبحِ ولادت ظهرِ عاشورا به چَشمت تيغ آمد، تير آمد، يا به دستت، يا به چَشمت با عدو پيکار کردی با خدا ديدار کردی جان فدای يار کردی چشم و سَر ايثار کرد (تا جدا از تن دو دستت از يَسار و از يَمين شد)۲ ****** (بریزید گل یاس، به گهوارهی عباس که این یار حسین است، علمدار حسین است...) حسین ابن علی را بگویید بیاید تماشای برادر به گهواره نماید دل شیر خدارا یه لبخند رباید علی باب نکویش بزد بوسه به رویش که این یار حسین است، علمدار حسین است (بریزید گل یاس، به گهوارهی عباس که این یار حسین است، علمدار حسین است...) ****** دو شمشیر ولایت دو ابروی ابالفضل دو دست اسد الله دو بازوی ایالفضل چراغ دل حیدر، مه روی ابالفضل همه خلق گدایش، دو عالم به فدایش که این یار حسین است، علمدار حسین است (بریزید گل یاس، به گهوارهی عباس که این یار حسین است، علمدار حسین است...) ****** بیایید سخن از گل یاس بگویید سخن از گل یاس و مه ناس بگویید همه حاجت خود را به عباس بگویید بخوانید ثنایش، بیافتید به پایش که این یار حسین است، علمدار حسین است (بریزید گل یاس، به گهوارهی عباس که این یار حسین است، علمدار حسین است...) ****** برای باغبان یاس آفریدند علی را اشجعالناس آفریدند وفا را، عشق را، مردانگی را یکی کردند و عباس آفریدند