آروم آروم گفتی برگرد
ابوذر روحیپسندیدن10
بازدید600+
آروم آروم گفتی برگرد قاتل با پا پشت و روت کرد خنجر کُنده، فرصت تنگه رو پیشونیت جای سنگه گفتی برگرد، گفتم باشه دیدم موهات تُو دستاشه به ذبیح بیکسم رحم کنید پس بدید پیرهنش رو، شرم کنید نه تنی مونده، نه سر، ولی بیاین همینی که مونده رو جمع کنید خدا کنه، خدا کنه شمر نره سمت حرم، حیا کنه رفت تُو حرم، حرمله و رباب رفت اباالفضل رو صدا کنه وای اباعبدالله۲ لبِ تشنه کشتنت نیزه نیزه، همراهم باهاش عبّاسم هست، بازه چشماش منزل منزل، ما رو بُردن کلِّ خیمه سیلی خوردن دختر بچّه اش غم آبش کرد زجرش میداد زجر نامرد آخ رقیّه چه دلی داشت حسین سر مجروح تو برداشت حسین حتّیٰ وقتی سر تو بغل گرفت زجر راحتش نمیذاشت حسین خرابه شد حرم براش با دست بسته قبر میکَنَم براش خودم تُو قبر گذاشتمش چادر سیاهشم که شده کفن براش وای اباعبدالله۲ لبِ تشنه کشتنت