آخرین نفس تو اگر چه کم مانده
سید امیر حسینیپسندیدن4
بازدید400+
آخرین نفسِ تو، اگر چه کم مانده تو میروی و به جانت چقدر غم مانده چه روضهها که شنیدم و باز هم مانده تو مانده بودی و او، در غروب تنها رفت حسین بود و تو بودی، حسین اما رفت غروب بود که رفتی و باد میآمد چه گریهها که نکردم غروبها در باد تو آه میکِشی آنجا که آب میبینی تو آب خوردی و گفتی رباب میبینی هنوز هم که هنوز است، خواب میبینی بلندمرتبه شاهی زِ صدر زین افتاد اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد پَری نمانده و تو پَر زدن نمیخواهی؟ به سینه میزنی و سینهزن نمیخواهی؟ به یاد بیکفنی، پس کفن نمیخواهی؟ به روی دامن زهرا، حسین واویلا سه روز در دل صحرا، حسین واویلا غروب بود و رسیدی میان آن گودال چقدر آه کشیدی میان آن گودال چه دیدهای که خمیدی، میان آن گودال شکست بالِ کسی، زیر دست و پای کسی بریده شد نفسی، زیر چکمههای کسی تا رفتی، دل خیمه زیر و رو شد تا رفتی، دیگه بحث آبرو شد سی لشکر با یه خیمه روبهرو شد من موندم، با یه دختر سه ساله تو شهری، که حیا ازش محاله ای داداش، خواهرت شکسته باله حسین حسین حسین وای وای وای... **** از ما که گذشت، مادری را دیگر در خانه به پیش چشم دختر، نزنید کسی به زهر، تهمت ناروا نزند دست مُغیره بر جگر من اثر گذاشت سری به نیزه بلند است در برابر زینب خدا کند که نباشد سر برادرِ زینب جوانان بنیهاشم بیایید علی را بر درِ خیمه رسانید