نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

آخرین لحظه ای كه می رفتی سایه ات پا كشید از سر من با همه غیر من وداع كردی تو نگفتی كجاست دختر من بهترین مهربان ترین بابا خوب كردی كه آمدی سویم گرچه ویران نشینم اما تو بنشین روی فرش گیسویم یاد داری مدینه موقع خواب دست تو بود بالش سر من هر زمانت صدا زدم گفتی جان من ناز دانه دختر من یاد داری تو روی نی بودی من هم از پشت ناقه افتادم گریه كردی برای من، من هم به تو از دور بوسه می دادم
هنوز نظری ثبت نشده