آخرش شرح غمم روی زبانها افتاد
حاج حسین سازورپسندیدن3
بازدید62
آخرش شرح غمم روی زبانها افتاد (همه گفتند: که خیبر شکن از پا افتاد)۲ (آه، رفتی و تمام بدنم میلرزد)۲ پهلوانِ تو زمین خورده و از نا افتاد (غسل جسم تو بوَد سختتر از هر کاری)۲ کوه پاشیده شد و بر روی دریا افتاد (دو سه ماه است که رخسار تو با پوشیه است)۲ چشم من بر رخ نیلی تو حالا افتاد (مَحرمت بودم و نامحرم زخم بدنت)۲ این چه زخمیاست که بر بازوی تو جا افتاد بشکند دست کسی که اثرش معلوم است جای دستی به روی صورت حورا افتاد با یتیمان تو هم ناله شده جبرائیل ولوله در وسط عرش معلا افتاد (ساحلم بودی و رفتی و نگفتی با خود)۲ که علی در وسط موج بلاها افتاد با چه رویی بدنت را بدهم بر پدرت لبم از شرم ز هر صحبت و نجوا افتاد با چه رویی به پدر جان تو این را گویم پیش چشمان همه ام ابیها افتاد