آتیش گرفته در دوباره
حسین ستودهپسندیدن63
بازدید2.6K
آتیش گرفته در دوباره میشه تداعی روضهی مادر دوباره پیرمردی کنج خونه افتاده یاد غربت حیدر دوباره سخته ببینی، که در بسوزه زن پیش چشمای تَرِ شوهر بسوزه چادر بسوزه، معجر میسوزه پسر بسوزه، بیشتر مادر میسوزه وا غُربَتا، وا غُربَتا وا غُربَتا... دل خسته و رنجور و پیره یک عمر داره خونگی روضه میگیره با اشک میگه یا رقیه وقتی که پشت مرکبا پیاده میره یه پیرمرده، نفس نداره منصور کم از خولی و شبث نداره این پیرمرد هم مثل حسینه شبیه جدش هیچ کار و کَس نداره وا غُربَتا، وا غُربَتا... تنهای تنها، گوشهگیرم من خاطرم جَمعه که از یادت نمیرم مثل علیاکبر الهی آخر منم پایینِ پات آروم بگیرم من حال و روزم دیدن نداره احوال این نوکر که پرسیدن نداره خستهم حسین جان، دیگه بُریدم شاید اصلاً مُردم محرم رو ندیدم جانم حسین، جانم حسین، جانم حسین جان...