آتش افتاده بود بر جگرت
علی پورکاوهپسندیدن47
بازدید50.7K
آتش افتاده بود بر جگرت آسمان را چو دود میدیدی خواهرت را محاصره کردند خواهرت را کبود میدیدی من روضهخوان غربت آقای عالَمم بیتاب سر بریدهی ماه محرّمم با گریه هر غروب من از حال میروم با هر فراز ناحیه گودال میروم صبح و غروب ندبهخوان گریه میکنم این روضه را به مادرمان هدیه میکنم بر نیزهتکیه داد و ز جایش بلند شد دردش گرفته بود صدایش بلند شد فرمود زندهام به کجا حمله میکنید نامردها به خیمه چرا حمله میکنید