
آتشی داشت شعله ور میرفت هر قدم شعله سمت در میرفت درب محدودهی خطر میرفت (داشت پیش چشم من شش ماه زحمت مادرم هدر میرفت)۲ (قبله را موقع اذان بردند آسمان را به ریسمان بردند یوسفی را به رایگان بردند)۲ (مادرم روی خاکها بود و پدرم را کشان کشان بردند)۲ با تو ای کاش همسفر بودم پیش مرگ تو با پسر بودم کاش در موقع شکستن در من به جای تو پشت در بودم حال خسته نبینمت حیدر دل شکسته نبینمت حیدر خم نشسته نبینمت حیدر آه مشکل گشای هر دو سرا دستِ بسته نبینمت حیدر که جرعت کرده دستت را ببندد؟ که جرعت کرده بر اشکت بخندد؟