آب میخواست
رحماننوازنیپسندیدن7
بازدید4.7K
آب میخواست آب میخواست آب میخواست که سرنیزه به خوردش دادند آب میخواست آب میخواست آب میخواست که شمر آمد و برگرداندش آب میخواست آب میخواست آب میخواست که سرنیزه به خوردش دادند حرف حق زد چقَدر نیزه به خوردش دادند آب میخواست آب میخواست آب میخواست که شمر آمد و برگرداندش آب میخواست آب میخواست آب میخواست که با پا زد و برگرداندش آب میخواست آب میخواست آب میخواست که بر تشنگیاش خندیدند سنگها را سنگها را، همه بر روی سرش باریدند آب میخواست آب میخواست آب میخواست عصاها به تنش کوبیدند حرف حق زد حرف حق زد حرف حق زدکه پا بر دهنش کوبیدند آب میخواست آب میخواست آب میخواست که راهی تنورش کردند بچههایش بچههایش بچههایش همه از فرطِ عطش غش کردند اباعبدالله اباعبدالله، اباعبدالله اباعبدالله اباعبدالله..... حسین حسین..... وای وای وای وای حسین..... آه مظلوم کُشتنت..... شاهِ غریب ای بی حبیب تو رو کشتنت میون گودال شَیبُ الخضیب، خدُّ التریب، سرِ پیراهنت شد جنجال شاهِ اسیر، روی حصیر تن تو شد تشییع ماهِ منیر، ایّها الامیر بدنت شد تضییع پاشو ببین حرمله به پا کرده ولوله دختراتو میزنه خسته شدن، هی میزدن به سر و صورت تو اربابم روی بدن لگد زدن پیش خواهرت چقدر مهتابم خوردی زمین از رو جبین، لشگر کوفه شده جسورتر آه و حزین، روضه همین از مصیبت تو غم فزونتر توی این دشت بلا موندم من تک و تنها چی کشیدم از دست حرفهای دَجالهها حسین