آب قحط و ابر قحط وآسمان هم خشك شد
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن5
بازدید2.1K
آب قحط و ابر قحط وآسمان هم خشك شد چشم بر راه عمو ماندی زبانت خشك شد جان باقی مانده ات شد یك تبسم، تیردید آخرین لبخند هم روی لبانت خشك شد حرمله دست مرا هم دوخت بر قنداقه ات بازویم می داد وقتی كه تكانت خشك شد خواستی بابا بگویی، حرمله مهلت نداد تارهای صوتی ات سرخ و دهانت خشك شد