آبت ندادن واقعا
حاج محمدرضا بذریپسندیدن31
بازدید7.8K
آبت ندادن واقعا چجوری شادن واقعا اگه بیان سمت حرم چقدر زیادن واقعا بابات بریده واقعا رحمی ندیده واقعا هنوز نمیشه باورم منت کشیده واقعا حسین که حرف التماسو میزد حرمله داشت تیر خلاصو میزد این لحظهی شرمندگیِ مرده هی یک قدم میره و برمیگرده لالا لالایی لالا لالایی کشتن عموتو واقعا زدن گلوتو واقعا جای پرِ قنداقه خون گرفته روتو واقعا دیگه بریدم واقعا که نا امیدم واقعا راستی دارم میرم سرِ خاک شهیدم واقعا آروم بخواب طفل نخورده آبم کاش شب جمعه ها بیای به خوابم خواب ببینم آب میدی دست مادر کنارمی تو همه هست مادر لالا لالایی لالا لالایی... قد کشیدی روی نیزه ها شکفتی لا اقل یه بار بهم مادر میگفتی بین نیزه دارا لالایی میخونم لا اقل تو بغل خودم بیفتی لا اقل بی من نرو لا اقل بهم بگو حلال کردی مادرو میدوم پشت سرت لا اقل دیگه سرت رو بسپرن به مادرت غوغا شد عزیزم رفتی راه علقمه واشد عزیزم خواهرت رقیه سقا شد عزیزم کاش میشد زخم گلوتو بپوشونم لا اقل چشم عموتو بپوشونم زیر آفتاب سرتو نگه دارم یا که با یه چیزی روتو بپوشونم لا اقل تابت بدم همهمه شد اما حرمله نذاشت آبت بدم که ترک ترک بشی لا اقل آب بزنم به صورتت خنک بشی لا اقل خوابت کنن من توی نا محرمام اینا میخوان آبت کنن دیگه چشماتو ببند نبینی یه بیحیا دست روی من کرده بلند غوغا شد عزیزم غم نخور گهواره پیدا شد عزیزم قبر تو آغوش بابا شد عزیزم۲