شناخت خدا، پیغمبر، امام و قرآن مجید در حدی که اون خیر و سعادت رو تأمین کنه واجبه
آیت الله شیخ حسین انصاریانپسندیدن0
بازدید11
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین صلات و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابوالقاسم محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین. کسی که خواهان خیر دنیا و آخرت و علاقهمند به تأمین سعادت امروز و فرداست، شناخت خدا، پیغمبر، امام و قرآن مجید در حدی که اون خیر و سعادت رو تأمین کنه واجبه. کسی هم که خیر دنیا و آخرت رو نمیخواد، سعادت امروز و فردا رو دنبالش نیست، در سه تا شناخت تا آخر عمرش حبسه: شناخت ثروت، شناخت شکم و شناخت شهوت. از زمان حضرت نوح تا الان ملتها، جمعیتها، مردان و زنان که دنبال خیر دنیا و آخرت نبودند، نشان دادند که معبودشون پوله و لذت دنیا و زندگیشون در شکم و شهوته. ارزیابی پروردگار درباره اینان اینه: الذین یتمتعون. یتمتعون فعل مضارعه. از نظر ادبی خیلی جاها دلالت بر دوام داره. کسانی که تا لحظه آخر عمرشون لذتگران و لذتگراییشون هم بیقید و شرطه. از هر چه که حس بکنند لذت میبرند دنبالشن. به هر قیمتی هم که تمام بشه. خب برای این لذتگرایی قدرت میخوان، توانمندی میخوان. در بخش دوم آیه میفرماید: و یأکلون. برای شکم هزینه میکنند. هر چی هم میخواد باشه. کاری به حلال و حرام و ربا و غصب و دزدی و اختلاس و به قول قرآن خوردن ارث مادر و یا پدر و خواهر و برادر هستند. ابایی هم ندارند. دلشون هم نمیسوزه که حالا حق خواهر و برادر و مادر رو دارند غارت میکنند. آیهاش هم اینه: تأکلون التراث أکلا لما. به هر شکلی که بشه با سندسازی، با حیله، با مکر ارث دیگران رو میخورند. خب برای تأمین لذتگرایی نیرو میخواد بدن. نیروی بدن رو هم یه بخش عمدهایشو شکم تأمین میکنه. یه بخشیشو هوا، یه بخشیشو نور. الذین یتمتعون و یأکلون کما تأکل الانعام. مانند چهارپایان. کدام چهارپایی در دنیا مقررات الهی رو در خوردن رعایت میکنه؟ به چهارپا که نمیشه گفت این حلاله، این حرامه، این غصبه، این دزدیه. میخوره. به اینا هشدار میده با این لذتگرایی و شکمچرانی فنار مسکن لهم. در عاقبت کار هیچ جایی جز آتش نداری. حالا باور بکنند یا باور نکنند. ابولهب هشدارای پیغمبر رو باور نکرد ولی رفت در آتش. سیصلی نارا ذات لهب. معاویه حرفها و نامههای امیرالمؤمنین رو باور نکرد ولی رفت در آتش دوزخ. خب باور نکنند. حالا اگه کسی حقایق رو باور نکنه اون حقایق وجود نداره یا تحقق پیدا نمیکنه. خیلی جالبه پروردگار در قرآن مجید راجع به قرآن میگه: ان هو الا ذکر للعالمین. این قرآن حقایق رو برای تمام جهانیان بیان میکنه. لمن شاء منکم ان یستقیم. اگر کسی بخواد که ساختمان زندگیش درست، سالم ساخته بشه. حالا اگه کسی نخواد، خب نمیآد سراغ قرآن. با دنیایی از محبت هم باهاش حرف بزنی چون نمیخواد قبول نمیکنه. بهش بگین که نماز یه عبادت جامعه. نه فرشتگان این عبادت رو دارند به کیفیت انسان، نه جن. خب بیا نماز رو بخون که بر فرشتگان و جن با خوندن نماز مقدم بشی. جلو بیفتی. طبق آیه شریفه لمن کان منکم لمن شاء منکم ان یستقیم. اگه بخواهی. خب میگه نمیخوام. که بنای ساختمان من یه بنای الهی باشه، یه بنایی بر اساس نبوت باشه، یه بنایی بر اساس امامت باشه، یه بنایی بر اساس قرآن باشه. اما اگه کسی بخواد با یک کلمه میافته رو ریل سعادتخواهی. با یه آیه، با نصف یه آیه، با یه نگاه، با یه برخورد انقلاب فکر و انقلاب حال پیدا میکنه اگه بخواد. بعد از شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان دو روز گذشته بود. یه نامه برای من اومد. خیلی نامه جالبی بود. یک صفحه آچار بود. نوشته بود خودم رو معرفی نمیکنم، تلفنم نمیدم، ملاقات هم نمیخوام. ولی من یه دختری هستم حدود بیست سالمه. هر گناهی در این عالم به ذهن شما میآد من مرتکب شدم. ولی برای شوهر کردن خودم رو سالم نگه داشتم، دخترم. من اهل روزه، اهل نماز، اهل دین، اهل این حرفها نبودم. یه همکلاسیم به زور یه شب پیش من بود، منو بیدار نگه داشت، تلویزیون رو روشن کرد. گفت یه مقداریشو گوش بده اگه خوشت نیومد میبندم. گفت من همه شب بیست و یکم رو گوش دادم. دیدم اشتباه کردم. همون شب با پروردگار قرار بستم نمازامو شروع کنم. روزه بگیرم از روز بیست و یکم. حجابم رو رعایت کنم. و قولم دادم. نمیدونم هم تو کی هستی. اما یه سفارش بسیار مهم به تو طلبه دارم. خوبه. امام صادق میفرماید: گوش قبول داشته باشید نه گوش صدا شنیدن. صدا رو که همه موجودات زنده میشنوند. ولی اونی که در زندگیتون مهمه گوش قبوله. یعنی حق رو اگه براتون گفتند اگه خودت فهمیدی اینو بپذیر. خب مثل همه مردم بر ما هم لازمه نصیحت بشنویم. واجب نصیحت بشنویم. رودربایستی نداره. جبرئیل میآد خدمت رسول خدا. حالا سورهای آورده، آیهای آورده، کارش که تموم شد میخواد برگرده. روایت در جلد هفتاد و هفتم بحار علامه مجلسیه. پیغمبر گفت نرو. وایسا. گفت چشم. من گوش به فرمانتونم یا رسول الله. حالا من میگم پیغمبر کیه. من نمیخوام در این چند شب شناخت خدا و قرآن و قیامت و ائمه رو بگم. من فقط نیتم شناسوندن پیغمبره در حدی که خودم از قرآن و روایات استفاده کردم و میشنوید مسائل رو و عنایت میکنید که پیغمبر در بین ما ناشناخته است. و مجهول. من خودم شصت ساله منبر میرم. اصلاً سراغ ندارم تو این شصت ساله اونایی که منو تو مساجد، تو حسینیهها دعوت کردند بهم پیشنهاد کرده باشند آقا این یه ماهه، این ده روزه شناخت خدا رو بگو. نگفتند. شناخت پیغمبر رو بگو. مدیران جلسات و حسینیهها مسئولند. باید برن از یه عالم واجد شرایط بپرسند ما یه ماه، شبای ماه رمضون، شصت شب، محرم و صفر اندیشه مردم رو میخوایم بدیم دست یه گوینده. چی پیشنهاد بکنیم بهش؟ که یه گوینده مجهول براش نباشه. مردم شهر و پیش خودش بگه در حالی که ممکنه نیاز مردم نباشه اونایی رو که داره میگه. این خیلی مهمه. به جبرئیل فرمود نرو. گفت چشم. هر کاری بفرمایید انجام میدم. پیغمبر اکرم فرمود: اذنی. منو نصیحت کن. منو موعظه کن. مگه انبیا هم نیاز به موعظه دارند؟ من اوایل طلبگیم در قم یه کتابی رو تو یه کتابفروشی دیدم. هشتصد صفحه. اسمش هم کلمت الله بود. برداشتم با اجازه فروشنده نگاه کردم دیدم تو این هشتصد صفحه فقط موعظهها و نصیحتهای خدا به انبیاشه. انبیا هم نیاز به موعظه دارند. همه نیاز به موعظه دارند. آخر نامهاش نوشته بود من یه تذکر هم به شخص خودت دارم. چه دختر فهمیدهای حیف که سالها از عمرش در لجنزار گذشت. ولی با یه شب امیرالمؤمنین ببینید چون خواست چه تحولی پیدا کرد. البته نوشته بود من دیگه نامهای هم ندارم بدم، تماسی هم ندارم. ولی این درخواستمه به تو. و اون این بود. حالا نظر او این بوده. نوشته بود تا روزی و شبی که داری جان میدی و میمیری منبرتو تعطیل نکن. شاید در طول این منبرها حتی تا روز آخر عمرت تو رختخواب، تو بیمارستان، تو جبهه، هر کجا بودی این حرفها رو بگو و تعطیل نکن. شاید یه مریضی مثل من درمان بشه. اگه کسی بخواد. بخواد. این برادران منطقه حصار در همین همدان برای من تعریف کردند. گفتند یه یهودی بود. این حق به گوشش خورد دید حقه. پوک نی، پوچ نی، باطل نی. حقه. وجود مبارک حضرت آسیه همسر فرعون که یه مطلبی پروردگار دربارهاش فرموده در سوره ممتحنه اعجابآوره، شگفتانگیزه. ملکه مملکت بود. جوان هم بود. قدرت دوم کشور هم بود. روزا تو دربار که موسی بن عمران آزاد بود اومدن تو دربار و برای حرف زدنش به علتی حرفهای موسی رو گوش داد. گوش قبول. دید شوهرش دروغگوئه. دید شوهرش میگه انا ربکم الاعلی بلوفه. مکره. حیلهست. کذبه. دید فرهنگی که فرعون حاکم بر مملکت مصر کرده ابلیسیه. موسی رو قبول کرد. وحی رو قبول کرد. خدا رو قبول کرد. نبوت رو قبول کرد. حلال و حرام رو قبول کرد. اخلاق اسلامی رو قبول کرد. وقتی شوهرش فرعون فهمید گفت برگرد. گفت برنمیگردم. رابطهتو با دین موسی قطع کن. گفت نمیکنم. من حقی رو که پیدا کردم که نمیتونم دوباره گمش کنم. حق که قابل گم شدنه. من قبول کردم. تهدیدش کرد. اهمیتی نداد. قرآن میگه یکی از شکنجههای فرعون این بود که مظلومان رو میخوابوند رو زمین دستور میداد رو مچ پا و دو تا کف دست میخای بلند با چکش سنگین بکوبند. و به همسرش گفت من این کارو عملی میکنم. گفت بکن. گرانی در کشور ما برای ما خیلی سخته. همهمون هم گرفتار شدیم. اینجور نی که حالا منم با این لباس برم خرید بکنم به من ارزون بدن. همونی که به شما میفروشن به ما هم میفروشن. ما با جایی هم وابستگی نداریم، با فروشگاهی هم عقد برادری نخوندیم. همین قیمتهایی که شما میخرین منم میخرم. فقط دلم برای این ملت میسوزه. رنج میکشم. ولی آسیه با تهدید به قتل دینش رو نگه داشت. و حالا میگم کجا رفت. منم حالا به بلای گرانفروشی دچار شدم. همیشه که دچار نیستم. امیرالمؤمنین میفرماید: مشکلات دنیا دائمی که نی، موندگار که نی. تو دعای کمیل میفرماید: اقل رنج گرانی رو حالا با همه سختیش بکشم دینم رو نفروشم. با پروردگار درگیر نشم. با مسجد، با دین، با هیئت، با گریه بر ابی عبدالله درگیر نشم. منم یه گوشه سختی رو مثل آسیه بکشم نه به چارمیخ کشیدند رو. خب روی دو تا پاش میخ کوبیدند، کف دو تا دستش میخ کوبیدند. بعد هم فرعون دستور داد یه سنگ دویست سیصد کیلویی رو کارمندای دربار بلند کنند هر چقدر میتونند ببرند بالا رها کنند رو بدنش با زمین یکی بشه. حالا زیر این چارمیخ یه سنگ هم دارند بلند میکنند. قرآن میگه خیلی این شگفتآوره. ضرب الله مثلا للذین آمنوا امرأت فرعون. مخصوصاً میگه زن فرعون که ما خیلی حواسمون جمع بشه. خدا میفرماید من ضرب الله مثلا للذین آمنوا برای تمام مردان و زنان با ایمان تا قیامت آسیه رو سرمشق قرار داد. شما ببینید بعد قرآن تا امروز چقدر مرد و زن از اولیای خدا شدند. چقدر مرد و زن شهید شدند. چقدر مرد و زن داغ دیدند از شهادت بچههاشون. در یه لحظه یه پارچه نزدیک صد و هفتاد خانواده در میناب، دیگر گوشههاشون پرپر شدند. برای عالمان، برای گویندگان، برای مراجع تقلید آیه میگه آسیه سرمشقه. که رنج رو تحمل کن منو رها نکن. رنج رو تحمل کن بهشت رو رها نکن. رنج رو تحمل کن رحمت رو رها نکن. رنج رو تحمل کن مغفرت رو رها نکن. رنج رو تحمل کن این گوهر بیبدیل آفرینش ابی عبدالله رو رها نکن. ولی سخته تحمل کردن. درست هم هست. سخته. همون پروردگار یه پیغامی به ما داده در قرآن. به الان، به الان ما، به ملت ما. ان مع العسر یسرا. این سختی دائمی نی. من بعد این سختی درهای آسانی رو به روتون وا میکنم. تکرار میکنه: فان مع العسر یسرا. یعنی امید میده، امید مثبت. خیال مؤمن رو راحت میکنه. اونی که بخواد با یه احیا. اونی که بخواد با یه آیه، یه آیه. این داستانی که میگم اولین بار من تو یه کتابی دیدم مال قرن چهارمه. یعنی هزار و صد ساله از تألیف این کتاب گذشته. خریدم این کتابو. خیلی هم کهنه است. با احتیاط باید ورق بزنم. ورقهاش تیکهپاره میشه. یه دانشمندی از دانشمندان عرب به نام اصمعی بصره زندگی میکرد. میگه من قصد حج داشتم. اون وقتها هم تو اون جادههای پرخطر و پردزد تنها نمیشد برن. کاروانی میرفتند. گفت من صبح کارامو کردم، بارمو بستم. از شهر اومدم بیرون که کاروان دم دروازه ببینم همراهش بشم کاروان رفته بود. من گفتم میرم تا به کاروان برسم. تو بیابان یه قلدری جلو منو گرفت. گفت بیا پایین. منم نمیتونستم مقاومت کنم. اومدم پایین. گفت خورجینت مال من. شترت هم مال من. لباسهای روت هم مال من. دیگه چی داری؟ گفتم همینایی که دیدی. من هیچی دیگه ندارم. این شتر و یه مقدار هم پول دارم که خرجی راهمه. و این لباسام. اما لباسای منو نبر بذار من با این لباسا برم به مقصد برسم. بالاخره لباس تو گرما، تو سرما مورد نیازه. گفت حرف مفت نزن لباساتو درآر. گفتم چشم. کجا داری میری؟ منم خانه خدا. گفت مگه خدا خونه داره؟ گفتم آره. گفت یعنی پروردگاری که این عالمو آفریده خودش خونه داره؟ فکر میکرد حالا خونه زندگیه. نمیدونست که خانه خدا تشریفاً کعبه است. ان اول بیت وضع للناس للذی بمکه مبارکا و هدی للعالمین. طهر بیتی خانه ام را للطائفین و العاکفین و الرکع السجود. با تعجب گفت خدا خونه داره؟ دزده. گردنکلوفت. یاغی. چاقوکش. غارتگر. گفتم آره خدا خونه داره. گفت میخوای بری خونه خدا چیکار کنی؟ گفت دارم میرم اونجا کلام خدا رو بخونم. گفت مگه خدا کلام داره؟ گفتم آره. گفت بلدی یه خورده برای من بخونی؟ گفتم بله. بشین. منم با یه حالی شروع کردم سوره و الذاریات رو خوندن. رسیدم به این آیه. به این آیه. و فی السماء رزقکم و ما توعدون. من حرام روزی شما نکردم. ربا، غصب، دزدی روزی شما نکردم. اصلاً حرام تو پرونده شماها امضا نشده. اگه حروم میخورین خودتون میخورین. ربطی به من نداره. من رزق شما رو در عالم الهی قرار دادم و هر چی هم بهتون وعده دادم بهتون میرسونم. حالا کم، زیاد، متوسط، فراوان. وقتی این آیه رو خوندم دزده عرب بود. آیه رو فهمید. و فی السماء رزقکم و ما توعدون. روزی تو رو که من میدم برای چی دزدی میکنی؟ برای چی اختلاس میکنی؟ برای چی حق یه ملت رو میبری روز روشن؟ چرا؟ دزده عربه فهمید خدا چی میگه. نمیدونم باید به خودم بگم هفتاد ساله، هشتاد ساله فهمیدی خدا چی میگه؟ اگه فهمیده بودی که دین و منبر و ملت رو برای خودت نمیخواستی. برای او میخواستی. داعیا الی الله بودی نه داعیا الی النفس. گفت شترتو بردار. خورجینت هم بردار. لباسات هم تنت باشه. منو با خودت میبری خانه خدا؟ گفتم ببری. گفت من مجرمم. باید جریمه بدم. سوار نمیشم تا خانه خدا پیاده میآم. پیاده میآم. بابا طاهر میفرماید: خدا را صانع، آهستهتر ران که مو وامانده این قافلهام. من از کاروان خوبان جا موندم. که مو وامانده این قافلهام. ببر منو. محبت کن به من. وایست. اگرچه امر به معروف واجب است طوری بکن که قلب گناهکار نشکنه. ببر منو با خودت. حالا که من مقصود رو با یه آیه پیدا کردم. بردمش. شلوغ بود حج. من دیگه ندیدمش. سال بعد یه آدم متمکنی به من پیغام داد گفت میآی مکه؟ گفتم پول ندارم. گفت پول نمیخواد. خرج رفت و برگشتتو میدم. گفتم آره میآم. رفتم. اعمال تموم شده بود. مسجدالحرام دیگه داشت خلوت میشد. مسافرا برمیگشتند. دیدم یک کسی آروم دستش رو گذاشت رو شونه من. برگشتم. دیدم یه چهره نورانی، الهی، باحال. خیلی آروم به من گفت: اتعرفنی؟ منو میشناسی؟ گفتم لا. نمیشناسم. مگه میشه آدم از پارسال سالا طرفو نشناسه؟ مگه برادران یوسف دو سفری که رفتند شناختندش؟ آخر خودش خودشو لو داد. ولی اونا نشناختندش. گفتم نه. بزرگوار نمیشناسمت. نشست. گفت خدا بازم کلام داره؟ دیدم همون دزد پارساله. گفتم آره عزیزم بازم داره. گفت بخون. دنباله همون آیه رو خوندم که خدا برای روزی رساندنش به خودش قسم خورده که مردم یه ذره دنبال حرام نرن. فورب السماء و الارض انه لحق. کم یا زیاد روزی تو رو میرسونم. و حرف منم حقه مثل انکم تنطقون. یه ناله زد افتاد رو زمین مسجدالحرام. اومدم زیر بغلش رو بگیرم بلندش کنم دیدم از دنیا رفته. قبول تا جان دادم. پذیرفتن تا جان دادم. حرفم امشب تمام. آیه صد و پنجاه و هفت سوره اعراف رو محبت کنید امشب ببینید. درباره پیغمبر اکرم مسائلی در این آیه هست اعجابانگیز. خدا لطف کنه من فردا شب البته همه آیه رو نمیتونم در یه جلسه توضیح بدم. اولاً آیه مفصله. و نزدیک چهارده مسئله در این آیه مطرحه. کلش هم درباره پیغمبره. اعراف صد و پنجاه و هفت. ما بچه کوچیک داشتیم. حالا نداریم. اگرم داشته باشیم نوهمون. شما بعضیهاتون بچه کوچیک دارین. پدر، مادر اصلاً حالشون اینه بچه رو که بغل میگیرن باهاش حرف میزنند. عاطفی حرف میزنند. عزیز دلم. خدا به سلامتت بدارد. بزرگ بشی باعث شادی قلب ما بشی. ابی عبدالله هم یه پدر بود. شیرخوارهاش رو که بغل گرفت شروع کرد باهاش حرف زدن. حالا عربی کلی حرفهای ابی عبدالله رو شاعران لطیفگو و بااحساس برگردوندن به فارسی کردند. ای یگانه کودک یکتاپرست. ای به طفلی مست صهبای الست. پسر گرچه شیر مادرت خشکیده است. شیر وحدت از لبت جوشیده است. غم مخور ای آخرین سرباز من. غم مخور ای هم ره و هم راز من. غم مخور ای کودک مدهوش من. قتلگاهت میشود آغوش من. غم مخور ای کودک دردیکش من. من خودم تیر از گلویت میکشم. میبرم تا آن کسی را وادارم از خدنگ حرمله خوابت کنم. اینقدر ناله مزن از بهر آب. چون خجالت میکشم من از رباب. برای اینکه عظمت این داغ جگرسوز رو بدانی که چقدر به اهل بیت سخت گذشت. وقتی میآد مدینه خدمت زینالعابدین عرض میکنه یابن رسول الله مختار قیام کرده شمر رو کشت، عمر سعد رو کشت، خولی رو کشت. عکسالعمل زیادی نشون نداد امام. آخر حرفهاشون فرمودند: از حرمله چه خبر؟ حرمله کربلا دل ما رو آتش زد. خدایا هیچ کس در این عالم مثل تو عیدی به بندگانت نداده. خدایا آخر ماه رمضون میخونند الذی جعلته للمسلمین عیدا. خدایا عیدی ولادت پیغمبر و امام صادق رو به این ملت و به مسلمانان دنیا نابودی دولت اسرائیل و آمریکا قرار بده. خدایا با دست لطف و کرم و محبتت گرانی را از این ملت بردار. خدایا همه شهدای اسلام رو از زمان هابیل تا امشب به ویژه رهبر شهید رو در رحمت واسعهات قرار بده. خدایا ما و خانواده و نسل ما رو مورد دعای امام زمان قرار بده. خدایا درهای فرج رو به لطف و کرمت به روی او باز کن. اموات شیعه و اموات این استان رو امشب سر سفره ابی عبدالله قرار بده.