ملاقات اولى و دومى
- 49
- 0
ملاقات اولى و دومى بيا فضه نما مرا يارى فِكن بستر كنار ديوارى همانهایى كه در كوچه ره مرا بستند براى ديدنم اكنون به پشت در هستند دلم خون شد ز جور اين امت زدند آتش در سرايم را نه بشنيدند دمى نوايم را كنون اذن ملاقات مرا طلب دارند شكستند دست من طالب براى ديدارند دلم خون شد ز جور اين امت از آن وقتى كه پشت در بودم از اين مردم دمى نياسودم نمىخواهم به مأوايم كند ملاقاتم كه بنموده خدا ديگر اداى حاجاتم دلم خون شد ز جور اين امت

هنوز نظری ثبت نشده