مزار احد
بر مزار دلاوران احد
فاطمه با قدى كمان مىرفت
بر سر قبر حضرت حمزه
نالههايش به آسمان مىرفت
ناله مىزد كه اى عموى غيور
بى تو غيرت دگر از اينجا رفت
پاى دشمن به خانهام وا شد
بى تو حرمت ز خانهى ما رفت
---
تو نبودى و هرچه خواست عدو
هيزم آورد پشت خانهى ما
غنچهى من نديده پرپر شد
آتش افتاد بين لانهى ما
---
رسم شد بى تو در مدينه دگر
دست بر روى زن بلند كنند
گر تو بودى چگونه جرأت بود
دست بر روى من بلند كنند
---
هيبت خيبرى حيدر من
با طنابى ميان كوچه شكست
بر زمينش كشانكشان بردند
رونق اشدر خزان كوچه شكست
---
كينهاىهاى ظاهراً دين دار
بغض ديرينشان هويدا شد
انتقام دليرى حيدر
زخم پهلو براى زهرا شد
---
باورت هست فاطمه رويش
رنگ دستى كبود بگرفته؟!
باورت هست موى عصمت من
بويى از خاك و دود بگرفته؟!
---
اسداللّه مىكنى باور
كه مغيره به جان من افتاد
آن قدر با غلاف تيغش زد
زخم بر استخوان من افتاد
---
كى تعرض به خانهام مىشد؟
گر تو بودى و جعفر طيّار
بى حضور شما شكسته شدم
در ره حفظ حيدر كرار
(شاعر: جواد حيدرى)
هنوز نظری ثبت نشده