مثل خدا
مثل خدا بود و نگاهى مهربان داشت
در آسمان بىكرانه آشيان داشت
او را تمامى ملايك مى شناسند
قبرى پر از آوازه اما بى نشان داشت
هم باغ لاله بود و هم باغ بنفشه
در دامن آلاله خيزش ارغوان داشت
او آسمان بود و پر از آيات باران
در گوشهاى از بازويش رنگين كمان داشت
در مسجد سجاده روزى پنج نوبت
دستى شكسته رو به سوى آسمان داشت
از رنگ سرخِ كودكانش مىتوان خواند
بى بيت الاحزان بود اما سايبان داشت
در بين بستر با پرستارىِ زينب
افتاده بود و پوستى بر استخوان داشت
قصد سفر تا عرش تا لاهوت دارد
خوشحال بود از اين كه يك تابوت دارد
(شاعر: على اكبر لطيفيان)
هنوز نظری ثبت نشده