نصب اپلیکیشن نوا

ماجراى كوچه از لسان امام صادق عليه‌‏السلام

ماجراى كوچه از لسان امام صادق عليه‌‏السلام

شيخ مفيد ـ رضوان اللّه عليه - در كتاب اختصاص از حضرت صادق عليه‏‌السلام روايتى نقل مى‏كند كه فشرده‏‌اش اين است: بعد از آنكه اوّلى بر كرسى خلافت خاتم الانبيا صلی‌الله‌علیه‌وآله تكيه زد، از جمله كارهايى كه انجام داد اخراج وكيل فاطمه‏‌ى زهرا عليهاالسلام از اراضى فدك بود. آن مخدّره شديداً اعتراض نمود. خليفه و دستيار او از حضرت فاطمه عليهاالسلام گواه خواستند! حضرت فاطمه عليهاالسلام، على عليه‌‏السلام و امّ ايمن را براى شهادت حاضر ساخت.
دوّمى به امّ ايمن گفت: تو زنى، من گواهى يك زن را نمی‌پذیرم! على عليه‌‏السلام هم كه شوهر اوست جانب او را می‌گیرد!! فاطمه عليهاالسلام از جا برخاست و با حالتى خشمناك امّا مظلومانه روبه آسمان كرد:
 خداوندا! تو شاهد باش كه اين دو نفر در حقّ دختر پيغمبر تو ظلم و ستم روا داشتند. خداوندا! عقوبت خود را درباره‏‌ى اين دو شديد كن.حضرت اين را گفت و از نزد آنها بيرون رفت. پس از اين قضيه تا چهل روز حضرت امير عليه‏السلام در حالى كه دست حسنين عليهماالسلام را در دست خود گرفته بود، همسر مهربان خود
را بر در خانه‏‌ى مهاجر و انصار می‌برد و به آنها می‌فرمود: به دختر پيغمبرتان در جهت احقاق حق از دست رفته‏‌اش كمك كنيد.متأسفانه آنها هيچ مساعدتى در اين زمينه نكردند تا آنكه روزى اميرالمؤمنين عليه‌‏السلام زهراى اطهر عليهاالسلام را فرستاد و فرمود به او بگو: توكه ادّعا مى‏كنى من جانشين پيغمبرم و در جاى او نشسته‏‌اى، به
فرض آنكه فدك مِلك شخصى تو باشد و من آن را از تو مطالبه نمايم، بر تو واجب است كه به من بازش گردانى.هنگامي‌كه فاطمه عليهاالسلام نزد او آمد اين كلمات را فرمود، گفت: راست مى‏‌گويى و فوراً كاغذى طلبيد و فرمان برگرداندن فدك را
نوشت.فخرجت والكتاب معها؛ حضرت فاطمه عليهاالسلام در حاليكه نامه‌‏ى
فدك را در دست داشت بيرون آمد، در راه دوّمى را ملاقات كرد. او پرسيد: اين نامه كه همراه دارى چيست؟ فرمود: نامه‏‌ى ردّفدك است كه خليفه نوشته است. فقال: هلميه الى، گفت: آنرابه من بده! فابت ان تدفعه اليه فاطمه عليهاالسلام از دادن آن نامه خوددارى كرد - او هم حقّ پيغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را كف دست دخترش
گذاشت و اجر رسالت را ادا نمود - فرفسها برجله.  چنان لگدى بر آن بضعه‌‏ى رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله زد كه روى زمين افتاد و فرزندش سقط شد.  ثم لطمها. سپس نزديكتر آمد و سيلى محكمى به صورت زهراى مرضيه عليهاالسلام زد.
فكانّى انظر الى قرط فى اذنها حين نقفت (اى كسر) من اللّطم.حضرت صادق عليه‌‏السلام در ادامه مى‏‌فرمايند:«گويى گوشواره‌‏اش را می‌بینم كه از ضربت سيلى شكسته است.»ثم اخذ الكتاب فخرقه فمضت.«بعد نامه را از آن مخدّره گرفت و پاره كرد و روى زمين ريخت.» سيلى و پاره كردن نامه‏‌ى فدك در جامع النورين آمده است؛... پس از آنكه حضرت فاطمه عليهاالسلام از دادن نامه‏‌ى فدك به دوّمى خوددارى نمود.فلطم على وجهها فانكسر قرطها. فنادت: يا ابتاه! انظر إلى ابنتك المظلومة كنا فى حياتك معظّمين و أصبحنا بعدك مذلّلين. «پس آنچنان به صورت آن بانو سيلى زد كه گوشواره‏‌ى او (در گوشش) شكست و صداى ناله‏‌اش بلند شد: بابا! دختر ستم‌ديده‏‌ات را بنگر (كه با او چه مى‏كنند)! ما در زمان تو عظمتى داشتيم ولى پس از تو خوار شديم.»
آنگاه اين شعر را خواند:

قد كان بعدك أنباءٌ وهنبثةٌ
لوكنت شاهدهالم تكثر الخطب

بعد از شهادت تو خبرهايى تند و مصيبت‌هاى (فراوان) بود و اگر تو وقت وقوع آنها حاضر بودى اين مصيبات و شدايد، بزرگ نمی‌شد.مردم - كه صداى فاطمه عليهاالسلام را شنيدند - از اطراف دويدند تا ببينند چه خبر است. غضب دوّمى بيشتر شد صدا زد؛ فاطمه مرامی‌ترساند؟! پيش دويد و پاى خود را بلند كرد و لگدى بر
پهلوى آن بانوى باردار زد. فاطمه عليهاالسلام روى زمين افتاد، نامه راربود. آب دهان بر آن افكند و آن را پاره كرد و گفت: اين فرمانه‌اى آشفته چيست كه خليفه ‌می‌دهد؟! يك روز فرمان می‌دهد فدك صدقه است و مال فقرا؛ روز ديگر به فاطمه‏‌اش واگذار می‌‏كند!اين حكم‌ها با هدف خلافت سازگار نيست. وقتى فاطمه عليهاالسلام به هوش آمد، ديد تكّه‏‌هاى كاغذ در دالان مسجد ريخته و باد آنها را متفرّق كرده است، فرمود:
 مزّق اللّه بطنك كما مزّقت كتابى. «خدا شكمت را بدرد؛ همانگونه كه نامه‏‌ى مرا دريدى.»هر طور كه بود از جا برخاست و حركت كرد، امّا يك دست به ديوار گرفت دست ديگر هم به پهلو و در حالى كه پا بر زمين می‌‏كشيد به خانه آمد. روى زمين افتاد و صدا زد؛ دوّمى مرا كشت. ديگر فاطمه عليهاالسلام از جا برنخاست تا وقتى كه اميرالمؤمنين عليه‌‏السلام جنازه‌‏ى مطهرّش را شبانه بيرون آورد.
  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل