عيادت عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله
در يكى از روزها عباس عموى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله براى عيادت بانوى اسلام به خانهى آن حضرت رفت فضّه خادمه در را باز كرد امّا از پذيرفتن عبّاس به منزل عذر خواست و گفت: حال زهرا عليها السلام خيلى وخيم است؛ به طورى كه قادر به تكلم نيست. (1)
عباس از در منزل برگشت و به خانهاش رفت. سپس شخصى را نزد على عليه السلام فرستاد و گفت: به برادر زادهام بگو: عم به تو سلام مىرساند و مىگويد: از كسالت فاطمه خيلى متأثر شدم فكر مىكنم زهرا از اين بيمارى بهبود نيابد و به زودى به پيغمبر صلى الله عليه و آله ملحق شود. اگر زهرا عليها السلام از دنيا رفت، خبر دارم كن تا مهاجر و انصار را مطيع سازيم و جنازهى فاطمه عليها السلام با تجليل و احترام تشييع گردد.
مسلّم است اگر شخصى كه عزيزش در بستر بيمارى افتاده بگويند اين بيمار خواهد مرد، چقدر ناراحت مىشود. على عليه السلام از اين پيام - كه چون شمشير برندهاى بند از بند وى جدا مىكرد - سخت برآشفت، به فرستاده فرمود:
بگو از مهربانى و لطف تو متشكرم، فاطمه عليها السلام دختر پيامبر صلى الله عليه و آله از اوّل مظلومه بود، حق مسلّمش را از او دريغ داشته ميراثش را از وى گرفتند. سفارش پيامبر صلى الله عليه و آله در مورد او رعايت نشد و مردم حق خدا را در محبّت و خدمت به وى ملاحظه نكردند. خدا بهترين حاكم است و از ستمگران به خوبى انتقام مىگيرد.
من از تو - اى عمو - خواهش مىكنم از اين پيشنهاد صرف نظر كنى زيرا فاطمه عليها السلام دستور داده كه مراسم تجهيز وى به طور پنهانى انجام گيرد. (2)
__________________________
1. روايت شده بعد از وفات پدر بزرگوارش، همواره سر آن حضرت بسته
بود، جسم او زار و نحيف شده و توان خود را از دست داده بود.
ناحلة الجسم،منهدة الرّكن، باكيه العين، محترقة القلب، يغشى عليها ساعةً بعد ساعةٍ
چشمش گريان و قلبش سوزان بود و لحظه به لحظه غش مىكرد. مناقب، ج 3، ص 362.
فاطمه عليها السلام به اسما بنت عميس فرمود: چه كنم در حالى كه فقط استخوانى شده و پوست بر استخوانم خشكيده است. (مستدرك ج 1 ص 13).
2. ريحانه النّبى صلى الله عليه و آله، ص 180، امالى شيخ طوسى، ص 96.
هنوز نظری ثبت نشده