طفل شير خوار در ميدان
در کتاب «رياض القدس» آمده است:
هنگامى که امام حسين عليه السلام مى خواستند على اصغر عليه السلام را به سوى ميدان بياورند.
لباس هاى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را پوشيدند، عباى آن حضرت را به تن کرده، زره حمزه ى سيد الشهدا عليه السلام را بر دوش نهادند و عمامه ى اميرالمؤمنين را بر سر مبارک بستند سپس ذوالفقار را بر کمر بسته سوار بر شتر شدند.
امام براى اينکه نور آفتاب به صورت على اصغر عليه السلام نخورد و تشنگى او را شديدتر نکند او را در زير عبا قرار دادند. لشگريان ابن سعد با تعجب به امام عليه السلام نگاه مى کردند که چرا حضرت لباس رزم نپوشيده است؟
لشگريان از صبح شاهد بودند که امام يک بار با قرآن به ميدان آمد و اينبار همگى منتظر بودند ببينند حضرت، چه چيزى را براى احتجاج با آن با خود آورده است.
امام عليه السلام کودک شير خواره اش را بر دست مبارکش بلند کرد و او رابه اندازه اى بالا برد که سپيدى زير بغل حضرت هويدا گشت.(1)
آنگاه رو به دشمنان فرمود: اى قوم! تمام ياران و خويشان مرا کشتيد، پس براى من غير از اين طفل باقى نمانده اگر به زعم شماها، به جهت ترک بيعت يزيد- لعنة اللّه عليه -، گناهکارم، اين طفل گناهى ندارد.
يا قوم ان لم ترحمونى، فارحموا هذا الطفل اما ترونه کيف يتلظى عطشا. (2)
«اى مردم! اگر به من رحم نمى کنيد پس به اين کودک شيرخوار رحم کنيد. آيا او را نمى بينيد که چگونه از شدت تشنگى دهانش را باز و بسته مى کند؟»
****
شهادت حضرت على اصغر عليه السلام
صاحب رياض القدس نقل مى کند؛
... عده اى از لشگريان ابن سعد با شنيدن اين نداى امام عليه السلامشروع به سرزنش هم کردند همهمه اى در بين لشگر افتاد، عمرسعد ديد ممکن است لشگريانش شورش کنند، رو کرد به سمت حرمله- لعنة اللّه عليه - و گفت: چرا پاسخ حسين را نمى دهى؟
حرمله گفت: پاسخ پدر را بدهم يا پسر را؟!
ابن سعد گفت: مگر سفيدى گلوى طفل را نمى بينى؟! (3)
فَرماهُ حرمَلة بن کاهِل بِسَهْم فَوَقَع نَحرِه فَذُبِحه. (4)
«ناگاه حرملة بن کاهل،تيرى را رها کرد و حلق کودک را دريد.»
در روايتى ديگر آمده است؛
فَاستهْدفَ حَلقَ الرّضيع وَ عَبرت النشابة مِن حَلقه الى عَضد الحُسين عليه السلام. (5)
«تير حرمله از حلقوم على اصغر عليه السلام گذشت و به بازوى امام عليه السلام رسيد.»
در معالى السبطين آمده؛
فَذُبحَ الطِّفلُ مِنَ الوَريد الى الوَريد اَوِالاُذُنِ الَى الاُذُن. (6)
«از رگ تا رگ يا گوش تا گوش آن طفل بريده شد.»
سپس امام حسين عليه السلام دست خود را زير خون پاک گلوى او گرفت و چون ازخون پر شد به سوى آسمان مى پاشيد.
سيد بن طاوس رحمه الله مى گويد: آن گاه فرمود:
وَ هُوِّن عَلَىَّ ما نَزَلَ بى أنّهُ بِعَيْنِ اللّه. (7)
«اين مصايب بر من سهل است چون خدا مى بيند.»
قال الباقر عليه السلام: فَلَمْ يَسْقُطْ مِنْ ذلک الدَّم قَطرَةٌ اِلى الاَرض. (8)
«امام باقر عليه السلام فرمود: قطره اى از آن خون بر زمين نيفتاد.»
____________________
1- رياض القدس، ج 2 ص 101.
2- معالى السبطين ج 1 ص 259 و تذكرة الشهدا ج 1 ص 519.
3- رياض القدس ج 2 ص 101.
4- العيون العبرى، ص 171.
5- مقتل الحسين عليه السلام، از مدينه تا مدينه ص 686.
6- معالى السبطين ج 1 ص 259
7- بحار ج 45 ص 46.
8- لهوف ص 91.
هنوز نظری ثبت نشده