طفلان حضرت زینب علیهم السلام
اذن ميدان
در کتاب تذکرة الشهداء نقل شده:
بعد از شهادت حضرت قاسم عليه السلام، حضرت زينب عليهاالسلام، گيسوان اين فرزندان را شانه کرد و سرمه در چشمانشان کشيد و لباس نو بر تنشان نمود و شمشير بر کمرشان بست. پس آن دو را به نزد برادر آورد و اذن ميدان بر ايشان طلب کرد.
امام فرمود:
شايد عبداللّه راضى نباشد.
عرض کرد: در هنگام سفر، او خود به من گفت: اگر اتفاقى افتاد، بايد پسرهاى من پيش از فرزندان برادرت به ميدان روند و جانشان را نثار آنها نمايند. پس از اصرار بسيار و سوگند دادن به مادر و پدر و جدّ والاتبار آن بزرگوار، حضرت اجازه فرمودند.
رزم آفرينى و شهادت
پس آن دو طفل، پياده، شمشير به دوش به ميدان آمدند، عمرسعد هنگاميکه چشمش به اين دو طفل افتاد، آنها را شناخت و گفت:
«عَجباً لِلرَّحِمْ!»
عجب محبّتى اين خواهر به برادرش دارد! که طفلان خود را پيش از فرزندان برادرش به ميدان فرستاده و آنها را فدايى برادرش کرده.
پس آن دو طفل هاشمى بر لشگر حمله کردند و چنان شجاعتى از آنها ظهور نمود که لشکريان در عجب شدند. در نهايت، هانى بن ثبيط، تيرى به سوى محمد انداخت و او را به شهادت رساند. عون جلو آمد و گفت: اى برادر!
لا تعجل فانّى سَأُلحقُ بک.
«شتاب مکن که من هم به تو مى رسم.»
پس اسيد خضرمى، تيرى به سويش انداخت و او را هم شهيد ساخت.
امام عليه السلام آمد و آن دو طفل را در بر کشيد.
و رِجْلاهُما تخطّان على الأرض.
«پاهايشان به روى زمين کشيده مى شد.»
و به سوى خيمه گاهشان آورد. همه ى زنان بيرون آمدند، مگر مادرشان زينب عليهاالسلام مبادا بى تابى کند و باعث نقصان اجرش شود. (1)
____________________
1- تذكرة الشهدا ج 1 ص 377.
هنوز نظری ثبت نشده