سنگ مزار
تنهايم و به غربت خود گريه مىكنم
بر اعظم مصيبت خود گريه مىكنم
من آن امير خسته دل و بى جماعتم
كز دورى جماعت خود گريه مىكنم
مردم مرا به جرم عدالت نخواستند
در حسرت عدالت خود گريه مىكنم
دين خداست خانه نشين شد نه مرتضى
بر دين بىحمايت خود گريه مىكنم
رحمى به قلب تيرهى اهل مدينه نيست
بر غربت امامت خود گريه مىكنم
از نالهاى كه يار زد و خورد و دم نزد
تا قبر تا قيامت خود گريه مىكنم
ياسم فشرد و ريخت گلابش ز ديدهام
بر ياور ولايت خود گريه مىكنم
وقتى حسن لب از لب خود وا نمىكند
ناگفته بر مصيبت خود گريه مىكنم
واى از عبور نيمهشبم تا كنار قبر
بر صبر و استقامت خود گريه مىكنم
سنگ مزار فاطمه بالين هرشبم
بر شام غرق محنت خود گريه مىكنم
(شاعر: محمود ژوليده)
هنوز نظری ثبت نشده