روح دعا
زهرا اگر نبود نشان از بقا نبود
خلقت اگر نبود ظهور خدا نبود
آيينهى تجلى وحدانيت بود
او بى صفات ذات خدا بر ملا نبود
بر محور محبت او شد جهان بنا
بى اين عمود خيمهى هستى بپا نبود
حبل المتين عشق فقط قصه بود و بس
گر رشتههاى چادر خيرالنسا نبود
مدحش گرفته مىشد اگر از كتاب وحى
قدرى نبود، كوثرى و اهل اتا نبود
مىزد اگر نبوت او را خدا رقم
ديگر نياز آمدنِ انبيا نبود
بيت معظمش كه بود مركز فلك
روزى نبود موقف اهل سما نبود
محشر الى الابد به درازا كشيده بود
زهرا اگر شفيعهى روز جزا نبود
اصل نماز درك وجود لطيف اوست
زهرا اگر نبود نمازى به پا نبود
حج با طراوت است به يُمن جهاد او
سعىاش اگر نبود حرم را صفا نبود
گمراه و راه گمشده تا صبح محشر است
آن دل كه مهر فاطمهاش مقتدا نبود
قبله از اوست مفتخر و كعبه محترم
بى فاطمه حريم و حرم را بقا نبود
خلقت به مهر فاطمه اجماع چرا نكرد؟
با آن همه دليل كه جاى چرا نبود
خيرى نداشت عالم اگر فاطمه نداشت
خير كثير حضرت خيرالنسا نبود؟
امّ الائمه النجبايش نگفتهاند؟
امِّ اَبْ است و مادرِ آل عبا نبود؟
زهرا مگر عنايت خاص خدا نبود؟
زهرا مگر سلالهى بدر الدّجى نبود؟
زهرا مگر طراوت روح دعا نبود؟
زهرا مگر تجسم راه ولا نبود؟
زهرا مگر تجلى عرفان و دين و عشق
آيينه دارِ معرفت كبريا نبود؟
زهرا مگر شريفه، زكيّه حديثه نيست
زهرا مگر عفيفه و امّ الحيا نبود؟
با آن سفارشات گرانْ بارِ مصطفا
جايى براى رفتن راهِ خطا نبود
زهرا اگر نبود، حسينى بجا نبود
بى فاطميه صحبتى از كربلا نبود
بى فاطميه نور شهادت عيان نبود
بى فاطميه جلوه نما نينوا نبود
بى فاطميه اشك جهاد آفرين نبود
شور حسينيان نمكش از بكا نبود
زهرا لباس آخرتش از بهشت بود
سهم حسين واى كه جز بوريا نبود
شش ماههى مدينه به خون گر نمىنشست
شش ماههى رباب به غربت فدا نبود
پامال كينه گر گل عشق على نبود
شاخه گل حسن ز جفا زير پا نبود
دستش اگر به پاى ولايت نمىشكست
دستى كنار علقمه از تن جدا نبود
با اين همه جلالت و با اين همه مقام
تكذيب آن وجود خدايى سزا نبود
توهين به شأن عصمت آيات نور شد
اين ناروا به ساحت قدسش روا نبود
شهر مدينه حاصل ذكر ولا نشد
آنجا كسى مُقيم حديث كسا نبود
با هيچ امانتى نشود اينچنين عمل
گيرم كه او امانت خيرالورا نبود
ديوانهوار شعله به دست آمدند روز
بر درب خانهاى كه شبى بى گدا نبود
غير از شقايقى كه به رويش شكفته بود
در آن خزان غمزده يك غنچه وا نبود
مسمار و تازيانه و سيلى و فاطمه
گيرم معاد و محشر و عدلِ خدا نبود
گيسو اگر به راه پريشان نكرده بود
از تند باد حادثه حيدر رها نبود
مخفى اگر نبود مزار شريف او
فرياد غربت بشريت رسا نبود
از رؤيت خسوف هلالش هلال ماند
پشتى كه جز مقابل يكتا دو تا نبود
مادر ز قاتل پسرش كى رضا شود؟
از قاتلان محسن خود او رضا نبود
گفتا مراثىاش به عطوفت بيان نما
يك ذره رحم در دل اين ماجرا نبود
مادر كنار ساحل خون بود و طفل، غرق
در پيچ و تاب واقعه بابا چرا نبود؟
اى سبز پوش صُبحِ فرج، مهديا بگو
سُرخى پنجههاى عدو از حنا نبود
(شاعر: سيد محمد مير هاشمى)
هنوز نظری ثبت نشده