نصب اپلیکیشن نوا

رفتن عباس عليه السلام کنار آب فرات

رفتن عباس عليه السلام کنار آب فرات

حضرت عباس عليه السلام وقتى، تنهايى و بى ياورى برادرش حسين عليه السلام را ديد، خدمت امام عليه السلام مشرف شد و عرض کرد: يا اَخى هَل مِن رُخصة؟ اى برادر به من اجازه مى دهى که جان خود فداى شما سازم؟
فَبکى الحُسين بُکاءً شَديداً ثُم قال: اَنت صاحِب لوائى و اِذا مضيت تفرّق عَسکرى.
امام حسين عليه السلام با شنيدن اين سخن، گريه ى شديدى نمود،سپس فرمود:
تو علمدار و پرچم دار من هستى، اگر تو بروى لشگر من از هم پاشيده مى شود.
حضرت عباس عليه السلام عرض کرد:
قَد ضاقَ صَدرى وَ سَئِمت من الحياة و أريدأن اَطلب ثارى مِن هؤلاء المُنافقين.
اى برادر سينه ام تنگ شده و از زندگى دنيا سير شده ام و مى خواهم از اين جماعت منافقين خونخواهى کنم.
امام حسين عليه السلام فرمود:
فَا طلُب لهؤُلاء الا طفال قَليلاً مِنَ الْماء. 
حال که عازم ميدان هستى، پس قدرى آب براى اين کودکان بياور.
و در بعضى روايات آمده است که: قَبَّل ما بَيْن عينَيه وودّعه
امام عليه السلام پيشانى عباس عليه السلام را بوسيد و با او وداع کرد.
چون مى دانست ديگر برنمى‌گردد. 

****
شهادت حضرت ابالفضل العباس عليه السلام

زمانيکه حضرت ابالفضل عليه السلام نزديک شريعه ى فرات رسيد، دست برد در آب فذکر عَطَشَ الحُسين و اَهل بَيت، فَرمى الماء
پس مشک را پر از آب نمود و کتف راست افکند و تَوجّه نَحْو الخيمه و به سوى خيمه ها رهسپار شد لشگر ابن سعد راه را بر حضرت بستند و او را محاصره کردند، پس عباس عليه السلام به آنها حمله نمود و رجز مى خواند، «زيدبن ورقا» به کمک حکيم بن طفيل که پشت نخلها کمين کرده بودند فَضَربه على يمينه فَاخَذَ السَّيف بشمالِه. ضربه اى بر دست راست حضرت وارد نمودند و آنرا قطع کردند، عباس عليه السلامشمشير را در دست چپ گرفت و چنين رجز خواند:

و اللّه ان قطعتموا يمينى
 انى احامى ابداً عن دينى
و عن امام صادق اليقينى
 نجل النبى الطاهر الامينى

پس «حکيم بن طفيل» از پشت نخل، فَضَربه عَلى شماله، ضربه اى به دست چپ زد و آنرا قطع نمود، فحمل القِرْبة بأسْنانِه پس مشک را به دندان گرفت، تيرها مانند باران بر او مى باريد، ناگاه تيرى به مشک خورد، مشک پاره شد، آب آن بر روى زمين ريخت و تير ديگر به سينه ى حضرت نشست و تير ديگر به يکى از چشمان عباس عليه السلاماصابت کرد.
خون روى چشم او را گرفت وهُنا وَقَف العَباس متحيراً، و اينجا عباس با تحيّر ايستاد.
فَضَربه مَلعون بعمُود مِن حَديد، پس در اين حال، ملعونى با عمود آهن بر فرق حضرت زد. فنادى يا اَخا ادرِک اخا، حضرت عباس عليه السلام فرياد زد؛ اى برادر برادرت را درياب هنگاميکه صداى عباس عليه السلام به امام حسين رسيد فصاحَ الحسين و بَکى. پس حسين عليه السلام ناله ى جانسوزى از دل کشيد و گريان شد و خود را به بالين عباس عليه السلام رسانيد.
هنگامى که امام حسين عليه السلام خواست بدن عباس عليه السلام را به سوى خيمه ها ببرد، به او فرمود:
اى برادر! آيا وصيّتى دارى؟
وصيت من آن است که تا من زنده ام، مرا به خيمه ها نبرى، زيرا من از سکينه خجالت مى کشم چون که وعده ى آب به او دادم و نتوانستم آبى براى او تهيه کنم. (1)

____________________
1- تذكرة الشهدا ج 2 ص 602.
  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل