نصب اپلیکیشن نوا

دود بود و...

دود بود و دود بود و دود بود
 گل ميان آتش نمرود بود

شعله مى‏‌پيچيد بر گرد بهار
 خون دل مى‌‏خورد تيغ ذوالفقار
 
يك طرف گلبرگ اما بى سپر
 يك طرف ديوار بود و ميخ در

ميخ ياد صحبت جبريل بود
 شاهد هر رخصت جبريل بود

قلب آهن را محبت نرم كرد
ميخ از چشمان زينب شرم كرد

شعله تا از داغ غربت سرخ شد
 ميخ كم كم از خجالت سرخ شد

گفت با در رحم كن سويش مرو
 غنچه دارد سوى پهلويش مرو

حمله طوفان سوى دود شمع كرد
 هرچه قوت داشت دشمن جمع كرد

روز رنگ تيره‌‏ى شب را گرفت
 مجتبى چشمان زينب را گرفت

پاى ليلى چشم مجنون مى‌‏گريست
 ميخ بر سر مى‏زد و خون مى‌‏گريست

جوى خون نه تا به مسجد رود بود
 دود بود و دود بود و دود بود

(شاعر: حسن لطفى)
  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل