حضرت عبدالله بن الحسن علیهما السلام
از روايت مرحوم سيدبن طاووس در لهوف اين طور استفاده مى شود که حضرت ايستاده بود تا کمى استراحت نمايد؛ فَلَبِثوا هَنيئةً ثُمَّ عادُوا اِلَيه.
لشگر هم مدتى صبر کردند ولى دوباره بر آن حضرت حمله آوردند و آن حضرت را در ميان گرفتند.
فخرج عبداللّه بن الحسن بن على عليه السلام.
«پس در اين حال عبداللّه خردسال از خيمه خارج شد.»
مرحوم سيد در لهوف مى نويسد:
فلحقته زينب بنت على لتحبسه فابى وامتنع امتناعاً شديدا.
«زينب عليهاالسلام دويد عبداللّه را گرفت، هرچه خواست او را در خيمه نگهدارد آن کودک آرام نمى گرفت و برخاسته به سوى ميدان آمد.» (1)
امام حسين عليه السلام از خواهرش خواست تا او را برگرداند، امّا عبداللّه اصرار ورزيد و گفت:
واللّه لا افارق عمّى.
«به خدا سوگند هرگز عمويم را تنها نمى گذارم.»
بحربن کعب با شمشير به سوى امام عليه السلام هجوم آورد، عبداللّه به او گفت:
ويلک يابن الخبيثة أتَقْتُل عمّى؟
«اى زنا زاده آيا مى خواهى عمويم را بکشى؟»
پس بحر و يا به روايتى حرمله بن کاهل ضربه اى به طرف حضرت فرود آوردند که عبداللّه دستش را جلو گرفت تا مانع شود.
فضربه بالسيف فاتقاها الغلام بيده فاطنّها الى الجلد.
«پس شمشير دست او را قطع کرده و از پوست آويزان شد.»
پس عبداللّه، عمويش را صدا زد و حضرت او را در بغل گرفت و گفت:
يابن أخى اصبر على ما نزل بک واحتسب فى ذلک الخير فانّ اللّه يلحقک بآبائک الصالحين برسول اللّه و على بن ابيطالب و حمزة و جعفر و الحسن بن على عليهم السلام.
«برادر زاده ام صبر داشته باش که بزودى به پدران شايسته ات به رسول خدا و على بن ابيطالب و حمزه و جعفر و حسن بن على: ملحق خواهى شد.»
ثم رفع الحسين يده و قال:
«سپس حضرت دستش را به دعا بلند کرد و گفت:»
«اللّهم أمسک عنهم قطر السماء و امنعهم برکات الأرض اللّهم فان متعتهم الى حين ففرقهم فرقاً واجعلهم طرايق قدداً و لا ترض الولاة عنهم أبداً فانّهم دعونا لينصرونا ثم عدوا علينا فقتلونا.
«خداوندا باران آسمان را از آنها منع دار و برکات زمين را از آنها بستان و ميانشان جدايى افکن و هيچ حکمرانى را از آنها خرسند مکن چرا که آنها ما را دعوت کردند ولى بر ما تاختند و به قتلمان رسانيدند.»
«فرماه حرمله بن کاهل بسهم فذبحه و هو فى حجر عمّه الحسين صلى اللّه عليه و على آبائه.
«در اين لحظه حرمله بن کاهل تيرى به سوى عبداللّه انداخت که گوش تا گوش او را بريد و در دامان عمويش به شهادت رسيد.» (2)
____________________
1- از مدينه تا مدينه ص 723.
2- اشكهاى سوزان، ترجمه العيون العبرى ص 263.
هنوز نظری ثبت نشده