نصب اپلیکیشن نوا

حضرت رقيه عليهاالسلام و خواب بابا

حضرت رقيه عليهاالسلام و خواب بابا

در مقتل الحسين عليه السلام آمده است؛ چون وارد شام شدند، بعد از مجلس يزيد لعنة اللّه عليه در ويرانه اى منزل کردند، دل نازک آن دختر در خرابه به تنگ آمد و در خواب ديد سر پدر ميان طشت طلا در پيش روى يزيد است و با چوب خود بر لب و دندان پدر مى زند، 
والرّأس يستغيث الى رّب السّماء. 
و مى بيند سر پدر در زير چوب، استغاثه به درگاه خدا مى کند.
با ديدن سر پدر و خوردن چوب، به فزع و جزع در آمد، با وحشت از خواب بيدار شد. «تبکى و تقول وا ابتاه وا قرة عيناه واحسيناه.»
چنان صيحه کشيد، فرياد مى کرد اى پدر غريب من، اى طبيب دردهاى من، اى نور چشمانم... عمه ها و خواهرانش  دور او حلقه زدند و سبب ضجّه و ناله ى او را پرسيدند، او تنها مى گفت:
ايتونى بوالدى و قرّة عَينى.
«الان پدر مرا بياوريد، نور چشم مرا حاضر کنيد.»
لأنّى رأيتُ رأسه بين يدى يزيد و هو ينکثه.
«عمّه الان در خواب ديدم که سر بريده ى پدرم در حضور يزيد است و دارد چوب بر لبان وى مى زند و آن سر با خدا مى نالد.»
من سر بابايم را مى خواهم، آن اسيران هرچه خواستند او را ساکت کنند ممکن نشد، امام سجاد عليه السلام آمد و خواهر را به سينه خود چسبانيد و تسلّى مى داد، آنقدر گريه کرد روى دامن امام زين العابدين عليه السلام.
حتّى غشى عليها وانقطع نفسها.
«تا آنکه غش کرد و نفس وى قطع شد.»
امام عليه السلام به گريه درآمد، اهل بيت رسالت به شيون درآمدند.
فضجّوا بالبکاء وَجَدّد والأحْزان وحشوا على رؤسهم التّراب و لطموا الخدود و شقوا الجيوب و قام الصّياح.
«در آن ويرانه از ناله ى اسيران صدا بلند شد، آن مخدرات بر سر مى زدند، به سينه مى کوبيدند و خاک بر سر مى ريختند، گريبان مى دريدند.» 
گفتگوى حضرت رقيه عليهاالسلام با سر بريده ى پدر
مرحوم طريحى در منتخب مى نويسد:
تا آن دختر چشمش به سر بريده پدر افتاد، گفت:
يا ابتاه من ذاالّذى خَضَّبک بِدمائِک، يا اَبتاه مَن ذاالّذى قَطَع وريديک.
«بابا جان چه کسى ترا به خون خضاب کرد؟ بابا جان، رگهاى گلويت را کى بريد؟»
يا ابتاه من ذاالّذى ايتمنى على صغر سنّى، يا ابتاه من لليتيمة حتّى تکبَر.
«پدر جان کدام ظالم، مرا در کوچکى يتيم کرد، بابا جان بعد از تو، يتيمان ترا که پرستارى کند تا بزرگ شوند؟»
يا ابتاه من للنساء الحاسرات يا ابتاه من للأرامل المسبّيات.
«پدر جان اين زنان سر برهنه کجا بروند و اين بيوه زنان را که توجه نمايد.»
يا ابتاه من للعيون الباکيّات يا ابتاه من للشّعور المنشورات.
«بابا جان اين چشمهاى گريان و اين جسمهاى عريان و اين غريبان از وطن دور افتاده با موهاى پريشان چه کنند؟»
يا ابتاه من بعدک واخيبتاه من بعدک واغربتاه.
«اى پدر جان بعد از تو داد از غريبى و نا اميدى.»
يا ابتاه ليتنى کنت لک الفداء ليتنى کنت قبل هذااليوم عَمياء.
«بابا جان کاشکى من فداى تو مى شدم، پدر جان کاش کور مى بودم.»
يا ابتاه ليتنى و سدت الثّرى و لا اَرى شَيْبَک مُخَضَّباً بالدِّما.
«بابا جان اى کاش در زير گل فرو مى رفتم و محاسن ترا غرق خون نمى ديدم.»
ثمّ انها وضعت فمها على فمه الشريف وبکت طويلا.
«سپس لب بر لب پدر نهاد و زمانى طولانى از سخن افتاد و گريست.»
فناداها الراس بنته الىّ الىّ هلُمىّ فَأنا لک بالأنتظار.
«صدايى از آن سر مطهر به آن دختر رسيد که نور ديده بيا بيا به سوى ما که در انتظار توام.
چون اين صدا به گوش آن مخدّره رسيد؛
فغشى عليها غشوة لم تفق بعدها غشى.
«سپس، از نفس افتاد و ديگر به هوش نيامد.»
فَحَرَّکوها فاذا هى قد فارَقَتْ و روحها الدّنيا.
«همينکه او را حرکت دادند، ديدند از دنيا رفته، صداى شيون از اهل بيت رسالت بلند شد.» (1)

____________________
 1- مقتل الحسين عليه ‏السلام از مدينه تا مدينه ص 963.
  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل