ترك اذان پس از رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله
پس از رحلت رسول خدا صلىاللهعليهوآله اوضاع و احوال دگرگون گرديد ودستگاه خلافت از مسير حق منحرف شد و با دسيسهها ونقشههاى ناجوانمردانه بجاى خليفهى مسلّم رسول خدا صلىاللهعليهوآله اوّلى را روى مسند نشاندند، بلال حبشى براى تثبيت خلافت اوّلى كافى بود چند نوبت اذان بگويد، در اين صورت هر چه مىخواست در اختيار او مىگذاشتند ولى او مرد فرصت طلب وناجوانمرد نبود، او از همان دوران كه مسلمان شد، مىگفت:شيوهى من حق پرستى است.او خلافت خلفاى غاصب را تأييد نكرد و همين موضوع باعث آن شد كه او را از مدينه به سوى شام «تبعيد» كردند. (1)
امام صادق عليهالسلام دربارهى بلال فرمودهاند:
رحم اللّه بلالاً فانّه كان يحبّنا اهل البيت و انّه كان عبداً
صالحاً فقال: لا أوذّن بعد رسول اللّه صلىاللهعليهوآله فترك يومئذ«حىّ على خير العمل». «خدا رحمت كند بلال را، او ما اهل بيت را دوست مىداشت و بندهى صالحى بود و گفت:بعد از رسول خدا صلىاللهعليهوآله براى احدى اذان نمىگويم و
از آن وقت جملهى «حىّ على خيرالعمل» (2)در اذان ترك شد.»
بلال و برخورد با دوّمى هنگاميكه هواداران خليفهى اوّل، مردم را به بيعت با وى دعوت مىكردند، به بلال پيشنهاد بيعت دادند، او با كمال بردبارى و شجاعت قبول نكرد، دوّمى گريبان او را گرفت و با لحن تندى گفت: اين پاداش خليفه است كه تو را آزاد ساخت؟!بلال گفت: بهاى مرا پيغمبر صلىاللهعليهوآله از او قرض كرد و مرا خريد وآزاد نمود، من آزاد كردهى پيغمبرم نه آزاد كردهى او،(3) من هرگز باكسى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله او را جانشين نكرده است بيعت نمىكنم وآنكه او را جانشين خود قرار داده، پيرويش تا روز قيامت بر گردن ماست.
اوّلى، وقتى اين سخنان را شنيد، بلال را دشنام داد و گفت:ديگر در مدينه نبايد بمانى، از اين رو بلال به سوى شام كوچ كرد تا دين خود را حفظ كند. (4)
اذان بلال
پس از رحلت رسول خدا صلىاللهعليهوآله، فشار دستگاه خلافت، بلال را ازسرزمين مدينه به سرزمين شام كشانيد و او بعنوان مرزبانى وحفظ حدود اراضى اسلامى در شام ساكن گرديد.شبى در عالم خواب، پيامبر صلىاللهعليهوآله را ديد كه به او مىفرمايد:اى بلال! چقدر به من ستم و جفا روا مىدارى، چرا مرا زيارت نمىكنى و تجديد ديدار نمىنمايى؟!بلال از خواب بيدار شد، با شتاب سوار مركبى شده، خود را به مدينه رسانيد، همين كه نزديك قبر پيامبر صلىاللهعليهوآله رسيد نالهى سوزناكش از فراق آنحضرت بلند شد در حاليكه خود را به قبر مقدّس مىماليد و در كنار قبر مطهر مشغول گريه و زارى شد.حضرت فاطمه عليهاالسلام از ورود بلال به مدينه با خبر شد. از شنيدن اين خبر، بى تاب شد. حسنين عليهماالسلام را فرستاد و فرمود: به بلال بگوييد:
انّى استهى أن أسمع صوت مؤذن أبى بالأذان.
مادرمان علاقهمند است صداى مؤذّن پدرش را بشنود،موقع نماز، اذان بگو!حسن و حسين عليهماالسلام نزد بلال آمدند و سخن مادر را به او گفتند،گويى دنيايى از خوشحالى به بلال رخ داد، اشك شوق از ديدگانش سرازير شد، آنها را به سينه چسبانيد و صورت آنها رابوسيد و غرق اشك و گريه گرديد.
همين كه صداى بلال به «اللّهاكبر» بلند شد، مدينه غرق گريه
و عزا گشت، فاطمه عليهاالسلام به ياد روزگار پدر افتاد، نالهاش بلند شد،نتوانست خود را نگاه دارد و شروع به گريه كرد، به جملهى«اشهد انّ محمّداً رسول اللّه» كه رسيد، زنان و مردان بى اختيار از خانه بيرون ريختند و صداى گريه و نالهى مردم به آسمان رفت. تا آن روز چنين غوغايى در مدينه نشده بود.
فشهقت فاطمه عليهاالسلام و سقطت لوجهها و غشى عليها.
«فاطمه عليهاالسلام صدا را به نالهاى دلسوز بلند كرد و با صورت به زمين افتادو غش نمود.»
مردم به بلال گفتند:
أمسك يا بلال فقد فارقت إبنة رسول اللّه صلىاللهعليهوآله الدّنيا.
«بلال دست نگه دار، دختر رسول خدا صلىاللهعليهوآله از دنيا رفت.»مردم گمان كردند فاطمه عليهاالسلام جان داده است، بلال اذان خود را ناتمام گذاشت. اندك اندك فاطمه عليهاالسلام به هوش آمد و از بلال خواست تا اذان خود را تمام كند، امّا بلال عرض كرد:يا سيّدة النّسوان إنّى أخشى عليك ممّا تنزلينه بنفسك إذا سمعت صوتى بالأذان.
«اى سرور بانوان، مىترسم اگر باز صداى مرا به اذان بشنوى بى تابى كنى.» فاطمه عليهاالسلام نيز او را وادار نساخت. (5)
----------------------------------------
1 . سيماى بلال حبشى، محمد محمدى اشتهاردى، ص 134.
2. . همان، ص 163 به نقل از سفينهالبحارابن عمير از حضرت على عليهالسلام سؤال كرد؛چرا جملهى «حىّ على خير العمل»
در اذان ترك و حذف شد؟!على عليهالسلام فرمود: علّت ظاهرى آن اين بود كه او دوّمى گفت: مردم به جهاد اهميّت نمىدهند و به نماز كه «حىّ على خيرالعمل» به آن تفسير شده بيشتر توجه دارند (بنابراين خوبست اين جمله حذف شده و به جاى آن «الصلوة خير من النوم» گفته شود، امّا علّت باطنى و واقعى آن اين است كه: «خيرالعمل» ولايت و دوستى ما است او «دوّمى» خواست اين فصل از اذان ترك شده و بدست فراموشى سپرده شود تا مردم به دوستى و ولايت ما تمايل پيدا نكنند!!، همان ص 144 به نقل از سفينة البحار.
3.سيماى،بلالحبشى،محمدمحمدىاشتهاردىص76،الاوائل،ص213.
4. . همان، ص 139، اعيان الشيعه، ج 14، ص 148.
5 . بحار الانوار، ج 43، ص 157، اعيان الشيعه، ج 14 ص 146.
هنوز نظری ثبت نشده