نصب اپلیکیشن نوا

بين در و ديوار

بین در و دیوار

حضرت زهرا عليها السلام فرمود:
...فجمعوا الحطب على باب دارى و أتوا بالنّار ليحرقونا
و يحرقوا باب  الدّارفوقفت بعضادة الباب و ناشدتهم
باللّه و بأبى أن يكفّوا عنّا و ينصرونا. فأخذ عمر السّوط
من يد قنفذ مولى أبى‏بكر فضرب به عضدى حتى
صاركالدّملج و ركل الباب برجله فرده على و انا حامل
 
فسقطت لوجهى و النّار تسعر و يسفع وجهى فيضربنى
بيده حتى انتثر قرطى من اذنى... (1)
امام صادق علیه السلام فرمودند:و اللّه ما بايع علىٌّ حتّى رأى الدّخان قد دخل بيته.
به خدا قسم! على بيعت نكرد مگر هنگامى كه ديد دود خانه‌‏اش را فرا
گرفته است. (2)
«نقل شده است؛ پس از آنكه دومى با لگد بر در زد، ميخ بر
سينه‏‌ى حضرت زهرا فرو رفت (3) و خون جارى شد.» (4)
دوّمى در نامه‏‌اى كه به معاويه نوشته بود چنين گفت: وقتى با
تازيانه‏‌ام بر دسته‌اى او زدم تا در را رها كند، از شدت درد تازيانه
ناله كرد و گريست،گريه و ناله‏‌اش آنچنان جانسوز بود كه نزديك
بود دلم نرم شود و از آنجا منصرف شوم و برگردم، امّا به ياد
كينه‏‌هاى على و حرص او در ريختن خون بزرگان (مشرك)
قريش افتادم و ...با پاى خودم لگد به در زدم، ولى او همچنان در
را محكم نگه داشته بود كه باز نشود، وقتى كه لگد بر در زدم
صداى ناله‏‌ى فاطمه را شنيدم كه گمان كردم اين ناله مدينه را
زير و رو نمود، در آن حال فاطمه گفت:
يا ابتاه! يا رسول اللّه! هكذا يصنع بحبيبتك و ابنتك...
آه يا فضّه خذينى فقد واللّه قتل ما فى أحشائى. (5)
«اى پدر جان! اى رسول خدا! با حبيبه و دختر تو چنين رفتار مى‏‌شود،
آه اى فضّه!بيا و مرا درياب، كه سوگند به خدا فرزندم در رحم من
كشته شد.»
چگونه على عليه ‏السلام را از خانه به مسجد بردند؟
پس از آنكه دوّمى به همراه عدّه‌‏اى وارد خانه‏‌ى
 
اميرالمؤمنين عليه‏ السلام شدند، حضرت به سوى او شتافت و گريبان او
را گرفت و او را بر زمين كوبيد و خواست او را به قتل برساند، در
اين حال سفارش‌هاى پيامبر صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله در نظرش مجسّم شد و فرمود: اى
پسر صهّاك! اگر آنچه خداى متعال براى من نوشته و پيمانى
كه با پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله بسته‌‏ام نمى‌‏بود، مى‏‌دانستى كه تو جرأت وارد
شدن به خانه‏‌ى مرا نمى‌‏داشتى.
دوّمى پس از آن  پى مردم فرستاد و آنها نيز هجوم آورند و
داخل خانه شدند.(6) طنابى آوردند و بر گردن اميرالمؤمنين عليه‏ السلام
انداختند.(7) ثمّ اخرجهم بتلابيبهم يساقون سوقاً عنيفاً. (8)
در بسيارى از روايات آمده: آنان گريبان على عليه‏ السلام را گرفتند (9) و
لباسهاى آن حضرت را مى‏‌كشيدند تا به مسجد ببرند. (10) 
 
بانوى آزرده و پهلو شكسته - با آن كه شرايط سختى را پشت
سر مى‏‌گذاشت و ضربه‏‌ها و صدمه‏‌هاى فراوان ديده بود - جلو
آمد و راه را بر آن  گروه بى شرم  بست و نمى‏‌گذاشت على عليه‏ السلام را از
خانه بيرون برند و مى‏‌فرمود: به خدا سوگند! نمى‌‏گذارم پسر
عمويم را چنين ظالمانه كشيده و از خانه بيرون بريد، واى
برشما! چه زود بر خدا و پيغمبر خيانت كرديد و حق ما را
رعايت ننموديد. (11)
بسيارى از مردم به خاطر زهرا عليها السلام، على عليه‏ا لسلام را رها كردند؛ ليكن قنفذ كه مردى پست و خشن بود به دستور دومى چنان با تازيانه به پشت و پهلوى فاطمه عليها السلام زد كه از پا افتاد و نشان آن ضربه‌‏ها در بدن فاطمه عليها السلام تا هنگام شهادت باقى ماند. (12)
قال الصادق عليه‌ ‏السلام: و كان سبب وفاتها أنّ قنفذاً مولى الرّجل
لكزها بنعل السيف بأمره. (13)
 
امام صادق عليه‏ السلام فرمود: «سبب وفات او - فاطمه عليهاالسلام - اين بود كه قنفذ غلام آن مرد، به دستور اربابش، فاطمه عليها السلام را با غلاف شمشير زد.»
علامه مجلسى در بحارالانوار نقل مى‏كند:
هنگاميكه جامه‏‌ى على عليه‏ السلام را مى‌‏كشيدند تا او را به مسجد
ببرند، (14) فاطمه عليها السلام با آن كه از درد به شدت رنج مى‌‏برد، خود را به على عليه‏ السلام رساند و جامه‏‌ى او را گرفت و به طرف خود كشيد و آن همه جماعت را روى هم ريخت... تا اينكه دوّمى، شمشير خالد بن وليد را گرفت و با غلاف آن - در حالى كه شمشير در ميان آن بود - مكرر به شانه‏‌ى فاطمه عليها السلام زد امّا نتوانست دست فاطمه عليها السلام را از دامان على عليه‏ السلام جدا كند تا اينكه جامه پاره شد. آن جراحت بر شانه و بازوى زهراى اطهر عليها السلام بود تا از دنيا رفت. (15)


________________________________________
1. رياحين الشريعه ج 1، ص 271.
2. بحار ج 28 ص 390.
3. مؤتمر علما بغداد، ص 63.
4. الكوكب الدرى، ج 1 ص 194.
5. ترجمه‏ى بيت الاحزان، ص 150،  فاطمه‏الزهرا عليهاالسلام بهجة قلب بهجة
قلب المصطفى.
6. كتاب سليم بن قيس،ص 84.
7. همان، احتجاج، ص 83.
8. شرح ابن ابى الحديد، ج 6، ص 48.
9. مناقب، ج 2 ص 248.
10. شرح ابن ابى الحديد، ج 2، ص 50.
11. الكوكب الدرى، ج 1، ص 194.
12. علم اليقين، ج 2 ص 686.
13. دلائل الامامة، ص 45، بحار الانوار، ج 43، ص 170.
14. «او اجتمع الناس ينظرون و امتلات شوارع المدينة بالرجال فصرخت وولولت»  جمع كثيرى از مردم تجمع كرده ونگاه مى‏كردند و كوچه‏هاى مدينه از مردان پر بود پس فرياد و سر و صداها بلند بود.شرح ابن ابى الحديد ج 6 ص 49.
15. ريحانه‏النبى، ص 137، جنه‏العاصمة، ص 251.
  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل