بيت الاحزان
بيت الاحزان بارالها قلب زارم در تب و تابه بيت الاحزانم به دست كينه خرابه غرق به آه و شور و نوايم خونجگر از اين ظلم و جفايم آه، آه و واويلا گريه مىبارد ز ابر ديدهى زارم غربت حيدر ربوده صبر و قرارم صورت سرخم شاهد حرفم تشنهى مرگم پر شده ظرفم آه، آه و واويلا بسكه از چشمان خونم جارىِ كوثر روز دشمن شب شده از گريهام آخر گرچه بهارم رو به خزونم با كه بگويم از دل خونم

هنوز نظری ثبت نشده