به ميدان رفتن على اکبر عليه السلام
هنگاميکه على اکبر عليه السلام به ميدان مى رفت، امام حسين عليه السلام در حاليکه؛ وَرَفَعَ شَيْبَهُ نَحوالسَّماء، محاسن سفيد خود را به سمت آسمان بلند کرده بود و در بعضى از روايات آمده؛ وَرَفَع سَبابَتَهُ، يعنى انگشت سبابه ى خود را به سوى آسمان بلند کرد و فرمود:
اَللّهُم اشهَد عَلى هؤلاء القوم فَقَدْ بَرزَاليهم غُلامٌ اَشبَه النّاس خَلقاً و خُلْقاً وَ مَنطقاً بِرَسُولِک، کنّااشتَقْنا اِلى وَجْهِه... .
«بارالها! گواه باش بر اين گروه، جوانى که شبيه ترين فرد به رسولت در جمال و کمال و سخن گفتن است، رفت و ما هرگاه مشتاق ديدار پيامبر تو بوديم به چهره ى او مى نگريستيم... .»
در بعضى کتب آمده: وقتى که لشگريان دشمن، چشمشان به على اکبر افتاد، افرادى که پيامبر صلى الله عليه و آله را ديده بودند گفتند حسين معجزه کرده و جدّش را بر ما حاضر نموده است، ولوله اى در سپاه دشمن به پا شد.
در آن زمان که امام حسين عليه السلام فرزند خود را در ميدان جنگ ديد:
ثُمَّ صاحَ الحُسَينُ بِعُمَربن سَعْدٍ مالک؟ قَطَع اللّه رَحِمَک! و لا بارک اللّه لک فى اَمرِک و... .
بانگ بر عمر سعد زد و فرمود: چه شده است تو را که دست از جنگ با من بر نمى دارى؟ خدا قطع نمايد رحم تو را و مبارک نگرداند کار تورا... .
پس آن حضرت اين آيه ى مبارکه را تلاوت فرمود:
اِنَّ اللّه أصطفى آدَم و نُوحاً وَ آل اِبراهيم و آل عِمران على العالمين ذُرّيةً بعضها من بعض وَ اللّه سَميعٌ عَليمٌ.
«خداوند آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برترى داد. آنها فرزندان (و دودمانى) بودند که (از نظر پاکى و فضيلت) بعضى از بعضى ديگر گرفته شده بودند و خداوند شنوا و داناست.»
رزم آفرينى على اکبر عليه السلام
حضرت على اکبر عليه السلام خود را در مقابل دشمن چنين معرفى نمود؛
اَنا علىُّ بن الحُسين بن عَلى
نَحنُ و بيت اللّه اولى بالنبىَّ
«من على پسر حسينم، سوگند به کعبه ما نزديکتر و شايسته تر از ديگران به پيامبر هستيم.»
وَ قَتل مِنهُم جمعاً کثيراً حَتى ضَجّ الناس منْ کثرة من قُتِلَ مِنهُم.
«جنگ سختى نمود و عده ى زيادى را کشت تا اينکه ضجّه ى مردم از زيادى کشته بلند شد.»
آنگاه نزد امام عليه السلام آمد و عرضه داشت:
اَلْعَطش قَد قَتَلنى و ثِقلُ الحديد اَجْهَدَنى فَهَلْ الى شربةٍ مِنَ الماء سَبيلٌ؟
«اى پدر! تشنگى مرا کشت و سنگينى آهن، توان مرا برد، آيا امکان تهيّه آب هست؟»
فَبکى الحسين عليه السلام و قال: واغوْثاه!
امام حسين گريه کرد و فرمود: «محبوب دلم صبر کن، بزودى رسول خدا صلى الله عليه و آله تو را سيراب خواهد کرد که بعد از آن هرگز تشنه نخواهى شد.» (1)
پس فرمود: هاتِ لِسانَک اى فرزند زبان خودت را در دهان من بگذار. سپس حضرت زبان على اکبر رادر دهان خود گرفت و مکيد.
به روايتى على اکبر عليه السلام عرض کرد:
يا أبتاه! اَنت أشدُّ عطَشاً.
«اى پدر تو از من تشنه تر مى باشى.»
فَرَجَعَ الى القِتال پس بار ديگر به ميدان بازگشت و تعداد زيادى از دشمنان را به درک فرستاد. (2)
شيخ مفيد رحمه الله در ارشاد مى فرمايد: در آن حال على اکبر عليه السلاممشغول جنگ بود، مرّه بن منقذ نظرش بر او افتاد و گفت: من او را مى کشم پدرش را به عزايش مى نشانم و اگر او را نکشم گناهان همه ى مردم عرب بر گردن من باشد.
مرّة که در کمين حضرت بود، ناگهان با نيزه اى فرق مبارکش را شکافت، على اکبر عليه السلام سر بر شانه ى مرکب گذاشت، خون ديدگان مرکب را پوشاند.
فَا حَتملهُ الفرسُ الى عسکر الاَعداء.
«اسب او را بسوى سپاه دشمن برد.» (3)
دشمنان، على را از زين ساقط نمودند و با شمشير و نيزه بدن مبارکش را مورد حمله قرار دادند به گونه اى که بعضى مى نويسند:
فَقَطَّعُوهُ بِالسّيُوف ارباًارباً.
«با شمشير پيکر مطهرش را تکه تکه نمودند.»
فَنادى يا ابتاهُ عليک مِنّى السّلام.
«پدر جان سلام من بر شما.»
جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله شما را سلام مى رساند و مى فرمايد زودتر نزد ما بيا.(4)
____________________
1- شرح شمع، على ثمرى، ص 191.
2- تذكرهالشهدا ج 1 ص 479.
3- معالى السبطين ج 1 ص 414 - بحار ج 45 ص 44.
4- شرح شمع ص 191.
هنوز نظری ثبت نشده