اشك غم
من مفتخرم كه در به رويم وا شد
ماتمكده غمت مرا مأوا شد
من مفتخرم نامه عمر سيَهام
با اشك غم تو شسته و امضا شد
اينجا و ميان قبر و محشر گويم
من مفتخرم كه مادرم زهرا شد
اى فاطمه جان گل جوان طاها
با ياد غريبىات عزا برپا شد
اى كاش ميان كوچه ما مىبوديم
آنجا كه غريبى على افشا شد
آنجا كه سخن نمىتوان از آن گفت
آن كوچه كه پر زناله و آوا شد
آنجا كه كتاب عشق حيدر مىسوخت
آنجا كه عداوت عدو پيدا شد
آنجا كه گلى ميان آتش گم شد
تشييع گل كوچك تو آنجا شد
آنجا كه ز چشم مجتبى خون باريد
تا حكم كشيدن على اجرا شد
آنجا كه سخن ز تازيانه پر بود
ناگه ز ميانه خنجرى پيدا شد
آنجا كه تن نبى اكرم لرزيد
تا قد تو از ضربت قنفذ تا شد
آنجا كه حسين و زينبت هم بودند
تكيهگه تو به شانه آنها شد
آنجا كه همه ساكت و ناظر بودند
آنجا كه مدينه خجل از مولا شد
جواد حيدرى
هنوز نظری ثبت نشده