نصب اپلیکیشن نوا

اذان عشق

اذان عشق


مأذنه بود و يك سكوت عجيب
مأذنه بود و بى صدايى محض

مأذنه بود و غصه‌‏اى سنگين
وز صداى اذان جدايى محض

ماذنه، آنكه پر هياهو بود
حال اكنون اسير فرجام است
 
باورت مى‏‌شود! مكان اذان
پنج وعده هميشه آرام است

ماذنه آنكه پر تلاطم بود
بى تحرك‏‌ترين عمارت بود

در شگفتم چگونه شد كه نريخت
اين چنين ماندنش حقارت بود

بعد مرگ رسول مثل على
ماذنه روزه‌‏ى سكوت گرفت

تا بيايد موذنش از راه
دل شكسته فقط قنوت گرفت

كار هر روز ماذنه اين بود
به تماشاى فاطمه مى‏رفت
 
سايه‏‌اش هر غروب در ايوان
سجده بر پاى فاطمه مى‏رفت

وقت مغرب كه فاطمه مى‌‏شد
بهر راز و نياز آماده

مى‏‌شد او رو به قبله، مى‌‏افتاد
سايه‏‌ى ماذنه به سجاده

تا اذان و اقامه سر مى‏داد
اشك چشمش زلال مى‏‌آمد

ديده‌‏تر رو به ماذنه مى‏‌گفت
كاش مى‌‏شد بلال مى‌‏آمد

شد دعا مستجاب و در يك روز
بخت خوابيده حلقه بر در زد
 
فاطمه غرق شادمانى شد
چون بلال آمد و به او سر زد

خواهش فاطمه از او اين بود
كه دوباره اذان بگويد او

يك اذان مثل آن روزها، با
لكنت در زبان بگويد او

رفت او سوى ماذنه، امّا!
ديد اين ماذنه، نه آن باشد

گفت با خود خداى من چه شده!
كه بهشتم پر از خزان باشد

ديد بر دور ماذنه نقش است
چند بيت از سروده‌‏ى آتش
 
ماذنه هم سياه چهره شده
سر و پا غرق دوده‏‌ى آتش

دست بر روى گوش خود بگذاشت
رو به قبله اذان باران گفت

فاطمه نيم خيز شد وقتى
بانگ اللّه اكبر از جان گفت

تا شهادت به حضرت حق داد
ناگه از دل كشيد فاطمه آه

تا كه بر مصطفى شهادت داد
گفت زهرا به ناله يا ابتاه

لحظه‏‌اى بعد از آه او پر شد
ماذنه از صداى وا اُمّاه
 
مى‌‏دويدند سوى او حسنين
ديده‌‏تر! با نواى وا اُمّاه

حسن آمد به ماذنه او را
ديده گريان قسم به قرآن داد

اشك ريزان حسين آمد و گفت
بس كن آخر كه مادرم جان داد

سعيد توفيقى
  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل