یکی می گفت مثل مادرش پشت در افتاده
حسین رئوفپسندیدن0
بازدید1
یکی می گفت مثل مادرش پشت در افتاده یکی می گفت بین کوچهها چون حیدر افتاده شبیه عمهاش زینب سرِ بازارهای شام به روی خاک با صورت وَ گاهی با سر افتاده یکی می گفت همچون مجتبی مسموم شد از زهر به خود میپیچد و در ذکر مادر مادر افتاده یکی می گفت تا آتش کشید از خانه اش بالا به یاد خیمه ها و ماجرای معجر افتاده یکی می گفت در بزم شراب اشکش برای چیست؟ یکی می گفت شاید یاد یک طشت زر افتاده یکی می گفت تا شمشیر بالا رفت بر قتلش به یاد کربلا و نحر از پشت سر افتاده گریزِ گریه اش تا گوشهی ویرانه رفت آن دم که او می دید لرزه بر تن یک دختر افتاده «رئوفی» بس کن این مرثیه را ، تنها بگو کلِ مصیبت های آل الله در یک پیکر افتاده