یک شبی در خانه در حال نماز
علی قاسمی شمیمپسندیدن0
بازدید4
یک شبی در خانه در حال نماز مینمودم با خدا راز و نیاز ناگهان دشمن ز بام خانه ام حمله ور شد بر من و کاشانه ام پیش چشمانم عدوی بدسیر زد به قلب اهل بیت من شرر تا که درب خانه ام آذر گرفت دل به یاد ساقی کوثر گرفت بیعمامه پا برهنه دلغمین برد از خانه مرا خصم لعین من پیاده او سواره بین راه می کشاندم تا میان قتلگاه با دو دست بسته و قلبی حزین که دوان بودم گهی خوردم زمین تا رسیدم در بر منصور دون گوئیا جانم ز تن آمد برون بس که دارد کینه آن خصم پلید تا سه نوبت تیغ بر رویم کشید هر سه نوبت حضرت خیرالبشر پیش چشمانش بیامد در نظر گفت با حال غضب آن بی نظیر احترام صادق ما را بگیر عاقبت با زهر کین جانم بسوخت شعلههای کینه هایش بر فروخت می روم در باغ فردوس برین تا شوم مهمان ختم المرسلین خواهم از درگاه خلاق کریم تا عنایاتی نماید بر شمیم