یک بار دگر گُلبن امید گهر داد
سید هاشم وفاییپسندیدن0
بازدید14
یک بار دگر گُلبن امید گهر داد دریای کرامت به بشر باز گهر داد پایان شب تار ز ره آمد و یزدان بر خلق زمین آینهی نور سحر داد عشق آمد و با زمزمهی شوق و مسرّت تا کوی مدینه به همه بال سفر داد جبریل به آواز جلی گفت، بیائید کامشب به حسین بن علی دوست پسر داد در وصف همین غنچهی زیبای حسینی جبریل امین بر همهی خلق خبر داد با سجدهی خود دم زِ خدای ازلی زد لبخند به لبخند حسین بن علی زد امشب شب بشکفتن لبهای حسین است گلزار جنان محو تماشای حسین است گل های بهشتی همه گفتند چه زیباست لبخند سروری که به لب های حسین است بخشید صفا و طرب و نور به گلزار این گل که ز گلخانهی زیبای حسین است تا با نگه خویش کند راز دل ابراز پیوسته نگاهش سوی سیمای حسین است در فصل شکوفائی خود این گل توحید کز گلشن سرسبز و مصفای حسین است با سجدهی خود دم ز خدای ازلی زد لبخند به لبخند حسین بن علی زد این مهر جهانتاب دعا مهر حبین است در چهرهی نورانی او نور یقین است سجاده زند بوسه به پیشانی رازش مبهوت دعای سحرش روح الامین است قدسی نفسانِ حرم قدس خداوند گفتند به هم این گل سجاده نشین است هرکس که نظر کرد به رخساره ی او گفت آئینهی لطف و کرم دوست همین است گر غرق در اشراق و ظهور است سماوات گر روشن از انوار ولا روی زمین است با سجدهی خود دم ز خدای ازلی زد لبخند به لبخند حسین بن علی زد اوشد همه شب دیدهی بیدار مناجات زیباست به رخساره اش انوار مناجات باسجدهی طولانی و با حال نیایش شد شب همه شب محرم اسرار مناجات با جلوه ی پر نور دعاهای صحیفه جاوید شده تا ابد آثار مناجات هر کس که کند پیروی از سید سجاد مست است ز پیمانه ی سرشار مناجات با سجده گزاران تو بیا زمزمه سر کن کامشب گل بشکفتهی گلزار مناجات با سجده ی خود دم زِ خدای ازلی زد لبخند به لبخند حسین بن علی زد فردوس برین شد حرم سید سجّاد جبریل امین شد خدم سید سجّاد پیدا کند او سرمهی بینائی خود را سر هرکه نهد بر قدم سید سجّاد در فصل نیایش ز خداوند طلب کن وصل حرم محترم سید سجّاد ای سائل و ای تشنهی دریای محبت رو کن به عطا و کرم سید سجّاد گل های وفا و طرب و عشق و مسّرت گفتند به باغ ارم سید سجّاد با سجدهی خود دم ز خدای ازلی زد لبخند به لبخند حسین بن علی زد تنها نه همین مصحف ایمان و دعا اوست تفسیرگر نهضت خونین بلا اوست هرچند مکّدر شده این آینه، اما آئینهی نور سفر کرب و بلا اوست از کرب و بلا تا سفر شام و مدینه پیغامبر نهضت خون شهدا اوست با اشک به روی پر پروانه نوشتند پروانهی پرسوختهی شمع هُدا اوست امروز «وفائی» همهی سجده گزاران گفتند که دانید چرا عبد خدا اوست با سجدهی خود دم ز خدای ازلی زد لبخند به لبخند حسین بن علی زد