یک اربعین بی تو گذشت ای سر بریده
جابر عابدیپسندیدن0
بازدید78
یک اربعین بی تو گذشت ای سر بریده زینب رسیده کربلایت قد خمیده یک اربعین شد سهم ما هر دم جسارت خیلی عذابم داد این زخم اسارت یادم نرفته غارت خیمه چه ها شد سیلی جواب گریه های بچه ها شد با تازیانه سوز آهم را گرفتند با کعب نی، نور نگاهم را گرفتند جا مانده بود اینجا دلم پیش تو مظلوم داغت ز موهای سفیدم هست معلوم گودال بود و سر جدا، دیدم رگ تو آری همین جا بود بوسیدم رگ تو این خواهر مظلومه را رنجور بردند جسم تو ماند اینجا مرا با زور بردند تو خوب می فهمی برادر حال زینب بزم شراب آمد سرت دنبال زینب زینب رسیده خسته از بند اسیری از من سراغ دختر نازت نگیری کنج خرابه با سرت غوغا به پا کرد جان داد از بس که تو را بابا صدا کرد...