یادش به خیر روز و شبم با تو میگذشت
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید1.7K
یادش به خیر روز و شبم با تو میگذشت یادش به خیر خانهیِ من با تو شاد بود راهی نداشت غصّه و غمها به قلبِ ما هر چند دشمنی و ملامت زیاد بود یادش به خیر فاطمهام در کنارِ تو هر روز پایِ سفرهیِ افطار مینشست رفتی و شد عزیزِ دلم سوگوارِ تو این رفتنت دلِ من و زهرایِ تو شکست یادش به خیر غنچهیِ لبخندِ کوثرم وقتی که رویِ سینهات آرام میگرفت وقتی برایِ بوسهای از دستِ مادرش از آیههایِ عشقِ حق الهام میگرفت یادِ تمامِ خاطرههایِ خوشت به خیر بعد از تو احمد است و بتولی که مضطر است روزیِ یارِ بیکسِ تو چوبِ طعنههاست سهمِ عجیبِ دخترِ تو آتشِ در است بی تو یتیمِ تو شده در خانه خانهدار بی تو پیمبر است و فراق و غم و عذاب تنها شدم بدونِ تو اِی وای روزگار وای از غمِ رسول و بتول و ابوتراب بالایِ قبرِ یاورِ خود گریه میکنم پیشِ مزارِ یار شدم روضهخوان خدا با روضههایِ آب و عطش ناله میکنم میگویم از حسینِ غریب و سرِ جدا روضه بدونِ بردنِ نامِ حسینِ من وَاللّه روضه نیست بگو دائماً حسین در مجلسِ عزایِ تو با یادِ بیکفن شادیِ روحِ تو شده نجوایِ من حسین وای از حسینِ تشنه و شطِّ بخیلِ آب وای از سری که بر رویِ نی میرود سفر یک دختر از تبارِ تو در مجلسِ شراب وای از فراقِ منتقم و رازِ تشتِ زر برگرد اِی قرارِ دلِ بیقرارِ ما برگرد اِی امیدِ دلِ زارِ عاشقان برگرد اِی دعایِ سحرگاهِ جمعهها برگرد یابنَفاطمه یا صاحبالزّمان