گنبد طلایِ شاه را از دور ميبينم
سعید دشتیپسندیدن0
بازدید1.3K
گنبد طلایِ شاه را از دور ميبينم گلدسته را با حالتي مغرور ميبينم دور و برم تاريكي مطلق ولی اينبار دور و بر خود عالمی از نور ميبينم آنقدر برق گنبدت چشمان من را زد ايوان طلای صحن را با زور ميبينم سجده براي جز خدا هر چند جايز نيست پيشانيم را پيش تو مجبور ميبينم بین تمامِ زائرانی كه به تو وصلند تنها خودم را وصله ي ناجور ميبينم یعسوب دین وقتی تو باشی، جای شکی نیست کندو به کندو شهر را زنبور ميبينم از آن زماني كه ضريح تو به چشمم خورد روی درخت سیب هم انگور ميبينم پاي ضريحت شعر ميگفتم كه يكباره فرياد زد با گريه مردي كور....ميبينم