گلبرگهای یاسمنت زیر و رو شده
حسن لطفیپسندیدن0
بازدید200+
گلبرگهای یاسمنت زیر و رو شده باغی از آهِ شعله زنت زیر و رو شده پیراهنی که بر بدنت بود کندهاند پیراهنی که شد کفنت زیر و رو شده یک دشت سنگ بوسه بر روی گونهات زده یک دشت نیزه دور تنت زیر و رو شده با من بگو به دستِ که افتاد کاکلت این طور زلف پر شکنت زیر و رو شده تقصیر استخوان سر راه مانده است شکل نفس نفس زدنت زیر و رو شده این نعلهای تازه چه کردند، وای من چشمت، لبت، رُخَت، دهنت زیر و رو شده