گفتار دلکش شه و رفتار دلفریب
دانش گیلانیپسندیدن0
بازدید1K
گفتار دلکش شه و رفتار دلفریب
از کوفه کَند، پاى دل مسلم و حبیب
عاشق چو گرم شوق شود، راه عشق را
پوید به پاى جان و نیندیشد از رقیب
خارش به زیر پاى نماید چو پرنیان
وین خود نباشد از کشش عشق، بس عجیب
بیمار عشق را چو کند خسته، درد هجر
خود را به هر وسیله رسانَد برِ طبیب
دو کوکب سعادت و دو پیر نیکبخت
دو شیخ نامدار و دو با همّت نجیب
کردند رو به معرکهى عشق و شاه را
دادند بوسه، گاه به پا، گاه بر رکیب
پس پور عوسجه، سرِ جان باختن گرفت
در پاى دوست داده ز کف، صبر و هم شکیب
مسلم ز تیغ خصم، چو افتاد بر زمین
شاهش به پرسش آمد و همراه وى، حبیب
شه، آیهى «فَمِنْهُم مَن یَنتَظِر» بخوانْد
یعنى پس از نصیب تو، ما را رسد نصیب
پس چون حبیب خواست ز مسلم وصیّتى
بگْشاد چشم و گفت که «اُوصیکَ بِالْغَریب»
این گفت و جان به حضرت جانان سپرد و رفت
گر مُشک درگذشت، به جا مانْد، بوى طیب