گشته در امواج ظلمت، آشکار
غلامرضا سازگار (میثم)پسندیدن0
بازدید1K
گشته در امواج ظلمت، آشکار
ذوالجناحی بیلگام و بیسوار
ذوالجناحی، شیهههایش دردناک
کاکلش، خونین و قلبش، چاکچاک
شیههاش از قتلگه تا خیمهگاه
الظّلیمه! الظّلیمه! آه! آه!
ذوالجناحا! از چه خود را باختی؟
جان زینب را کجا انداختی؟
کاکلِ از خون خضاب آوردهای
در حرم، خون، جای آب آوردهای
دیدهات گریان و دل مجنون کیست؟
ای براق بیرسول! این خون کیست؟
ذوالجناح! آن دم که با صد سوز و آه
رهسپر گشتی به سوی قتلگاه
کودکی با گریه در راهت نشست
خم شد و بگْرفت پایت را به دست
تاب از بهر دل بیتاب خواست
از پدر، هنگام رفتن آب خواست
آن صغیر تشنهکام بیگناه
آبآبش گشته بر لب، آهآه
رو به خیمه با رخ گلگون مبر
آب میخواهد، برایش خون مبر
یا محمّد! نور عینت را ببین
ذوالجناح بیحسینت را ببین